بادپاى اقبال را به جولان درآوردند .
در روز توجّه عالى به ديوان لسان الغيب تبرّك و تفاؤل جستند . چون امرى عظيم از پردهء غيب و جلباب خفا جلوهء ظهور مىنمايد ، مناديان بشارت - از انفس و آفاق - به هزار زبان بلند آوازه مىگردند . از آن جمله اين شاه بيت قدسى عبارت بر سر صفحهء اولى - كه سرنوشت پيشانى دولت تواند شد - عنوانى منشور فتح نمود .
شعر
دولت از مرغ همايون طلب و سايهء او * زانكه با زاغ و زغن شهير همّت نبود .
[ 341 ] اگرچه خردمندان عالم معاملهدانى اين كلام حقيقت ترجمان را بر دولت و نصرت حضرت جهانبانى بشارتى شايسته خيال نموده ، بهجتآراى محفل سعادت شدند امّا دوربينان بارگاه دانش فحواى اين نظم بديع را نويد خلافت كبرى و مژدهء سلطنت عظمى ، حضرت شاهى ، دريافته بر در انتظار طيران علوّ اين طاير قدسى اقامت فرمودند . حضرت جهانبانى اعتصام به عرو الوثقى عنايت الهى و استمساك به حبل المتين بشارت آسمانى نموده با اندكى از مردم - كه به سههزار نكشند - به معاضدت بسيارى از جنود غيبى كه در شمار محاسبان عقول نگنجد نهضت فرمودند . پس از آن بيرام خان به جهت استحكام بعضى از مهمّات پادشاهى و سامان يراق خود رخصت يافته به دار الاقبال كابل ماند .
حضرت جهانبانى از جلالآباد به آيين عيش و عشرت به جاله سوار شده از آب گذشتند و سلخ محرّم سال نهصد و شصت و دو عرصهء بكرام مضرب خيام اقبال شد . سكندر خان اوزبك كه خدمات پسنديده كرده بود مورد جلايل عنايات گشت و در آن روز به منصب خانى امتياز يافت . پنجم صفر اين سال درياى سند - كه به نيلاب مشهور است - مستقرّ رايات نصرت شد . سه روز در اين منزل