احوال هيمو برگير . او به ظاهر نه حسب داشت و نه نسب . نه از صورت بهرهاى و نه از سيرت نصيبهاى . همانا كه ايزد بيچون او را به جهت كمال معنوى كه از ديدهورى بالغنظران روزگار پوشيده بود به پايهء بلند رسانيد يا به واسطهء سزا دادن بدكاران روزگار بدكارترى را گماشت .
بارى آن بدقيافهء كوتاهقد درازانديشه در ريوارى - كه از قصبات ميوات است - در زمرهء بقّالان فرومايه منسلك بود و از روى نسب در جماعهء دهوسر - كه فروترين طايفهء بقّالان هندوستاناند - انتظام داشت . در پسكوچهها « 1 » به هزاران بىنمكى نمك شور فروختى . تا آنكه به لطايف الحيل خود را در سلك بقّالان سركار سليم خان - كه اندكى از احوال او گذارش يافت - درآورد و به كارنامههاى گربزت رفتهرفته به سليم خان خود را به بدگويى و كاردانى روشناس گردانيده داخل ملازمان گشت .
پيوسته مردم را در بلا انداختى . به ظاهر وانمودى كه براى صاحب خود دولتخواهى مىكند و به باطن براى خود بازار اخذ و جر گرم مىداشت و خانهء [ 338 ] خود را از مال مظالم به صورت مىآراست . حاشا حاشا ! براى آقاى خود اسباب و بال سرانجام مىداد و به دست خود تيشه بر پاى خود مىزد .
اينجا بزرگان دينى را بسيار خطا مىافتد چه ، اين گروه فراوانمشغله ، چون جوياى احوال مردماند ، بدذاتان سخنچين را - چه براى دانستن احوال مخفيّهء مردم و چه براى سزاى بدكاران ديگر - در پيش خود جاى مىدهند . اگرچه عهدى در باطن خود مىكنند كه به وسيلهء سخنان اينها قصد عرض و ناموس نيكانديش دولتخواه نشود ، امّا اين طايفهء ظاهرآراى خرابباطن اوقات را دريافته براى فايدهء خود به چربزبانى قصد دولتخواهان مىنمايند . و اين طبقهء عليّه احياناً واسطهء افزونى مشاغل از آن عهد غافل شده به گفتگوى اين بدنهادان به دولتخواهان بدگمان شده در انهدام اساس دولت خود مىكوشند .
و بالجمله اين بدنهاد به اندكفرصتى از كمال غلطنمايى در خاطر سليم خان جاى گرفت و در اكثر مهمّات ملكى و مالى دخل پيدا كرد . و چون
هامش
( 1 ) ج : در سر كوچهها