در ساعت مشت كشيده دويد . على دوست گفت : « ميرزا آهسته باشيد . حكم بر قتل نشده اضطراب از براى چيست . بر مقتضاى عدالت - كه شما پيش از اين سيّد على و جمعى ديگر را بيگناه نابينا ساخته بوديد - به چشم خود مكافات آن را ببينيد . »
ميرزا كه اين سخن شنيد حكم آن حضرت را به ديده قبول كرد و دراز كشيد تا آنكه ميل كشيدند و هر دو چشم ميرزا را - كه ديدهبان دل فتنهسرشت او بودند - از بينش معزول ساختند . و اين مخلصان فرمانبر جهت احتياط نيشتر هم بيشتر زدند . ميرزا به شكرانهء جانبخشى دم نزد . و آن حضرت از عطوفت ذاتى رقّتها فرموده پيشتر روان شد . و بسا سخنان بلند مهرافزاى بر زبان حقيقت ترجمان گذراندند .
اين قضيّه در اواخر نهصد و شصت به وقوع آمد و خواجه محمّد مؤمن فرنخودى تاريخ اين قضيّه را نيشتر يافته بود . ميرزا همان روز كس پيش منعم خان فرستاد كه مىخواهم كه به هر زبانى كه دانى و به هر روشى كه توانى بيگ ملوك را براى خدمت من از حضرت التماس كنى . آن حضرت همان لحظه ملتمس ميرزا را مبذول داشته [ 329 ] روانهء خدمتش ساختند . و ميرزا كمال توجّهى كه داشت دستهاى او را گرفته بر چشم نابيناى خود نهاد و اين بيت خواند :
شعر
هرچند كه چشمم به رُخَت پرده كشيدست * بيناست به چشمى كه بسى روى تو ديدست .
حضرت جهانبانى بعد از اين سانحه توجّه اقدس را به تنبيه زمرهء بيراههء جانوهه - كه سنگ راه بودند « 9 » - مصروف داشتند . آن بىسعادتان گردنكش گردن ارادت از قلّادهء اطاعت عاطل داشته و به بهادران نصرتپيشه كارزار كرده ،
هامش
( 9 ) د : كه شبگير كرده بودند ؛ م : كه سنگر كرده بودند