انگارند . كار از اندازه گذشته است و طاقتها طاق شده . لايق به حال او و خلايق آن است كه او را مسافر ملك عدم سازند تا خلق خدا از هزار گونه بلا نجات يابند و نامهء اعمال او سياهتر نگردد ؛ چه ، مدتى مديد مىگذرد كه از آشوب اين شرير نفس فتنه سرشت اموال خلايق در معرض نهب و غارت حادثات آمده ، و عرض و ناموس عالميان به باد فتنه رفته ، و جان چندين مردم خاك بها گشته ، و جوهر اخلاص - كه زيور اعناق زمرهء خواص است - در غبار آشوب ناپديد شده است .
اكنون صلاح وقت است كه اينچنين كسى را [ 328 ] از چنگال و بال اين عقوبات خلاصى بخشيده خلايق را در ظلّ معدلت آسايش بخشند .
حضرت جهانبانى نظر بر حكمت و مصلحت مسبب الاسباب انداخته در اين امر اقدام نمىفرمودند كه آن مبدع جهانآرا با وجود قدرت كامله چنين بشرى را ابقا نمايد . البتّه مبنى بر غرضى و مصلحتى است . و با اين همه باريكبينى نصايح حضرت گيتىستانى فردوسمكانى منظور نظر حقيقتبين بوده قرار بر ارتكاب اين معنى نمىدادند .
امرا از آنجا كه انواع خونريزى و فتنهانگيزى از آن سفّاك بىباك ديده بودند مكرّر در ملتمس خود اهتمام و اجتهاد نمودند و در اين باب استفتا كرد به سجلّات مفتيان مسجّل و محضرها به خطّ اكابر دين و دولت و اعاظم ملك و ملّت مرتّب ساخته به نظر اقدس درآوردند . حضرت جهانبانى آن را پيش ميرزا كامران فرستادند .
ميرزا چون نامهء اعمال و محضر مكافات افعال خود را مطالعه نمود گفته فرستاد كه اين مردم امروز بر قتل من مهر كردهاند هم ايشان مرا به اينروز نشاندهاند . حضرت را عرق مهربانى به حركت آمده نگذاشت كه با هجوم عام و حصول چندين بواعث و دواعى حكم بر خونريزى او فرمايند . مدّتى مديد سر به گريبان تأمّل و تفكّر داشتند . عاقبت الامر به جهت مصلحت جمهور انام در حق او حكم خاص واقع شد و او را از نظر انداختند و به جهت اين كار على دوست باربيگى و سيد محمّد پكنه و غلامعلى ششانگشت مأمور شدند .
اينها به خيمهء ميرزا درآمدند . ميرزا تصوّر كرد كه به قصد كشتن مىآيند ،
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٨٢