خسروانى دريافت و در مقام نيازمندى و شرمندگى درآمده از حاجى يوسف پرسيد كه در اينجا چه كسانىاند ، او حاضران مجلس عالى را نام برد كه تردى بيگ خان ، منعم خان ، بابوس بيگ ، خواجه حسين مروى ، مير عبد الحى ، مير عبد اللّه ، خنجر بيگ ، و عارف بيگ . ميرزا گفت : « ياران ! همه گواه باشيد كه من اگر بىگناهى خود دانستى در چنين وقت شريف - كه آن حضرت تشريف دارند - بحل كردمى ، امّا يقين من است كه مرا استحقاق هلاك بود ، جانبخشى كرده رخصت سفر حجاز مىنمايند . بر تفضّل و منّت آن حضرت هزار شكر به جاى مىآرم كه هنوز به قدر بدى و بدعهدى من مكافات نفرمودهاند . »
بعد از آن به سفارش فرزندان خود پرداخت . آن حضرت به گشادهرويى و [ 331 ] خوشخويى قبول نمودند و ميرزا را مشمول عنايت پادشاهانه ساخته ، وداع فرمودند . و چون قرار يافته بود كه ميرزا در حضور اظهار رقّت نكند ، خود را حفظ مىكرد . و همينكه حضرت متوجّه دولتخانه شدند ميرزا به هايهاى بگريست .
روز ديگر حكم شد كه هر كه از ملازمان ميرزا همراه مىرفته باشد منع نيست . در اين تنهايى همراهى نمايد . هيچكس اقدام ننمود . آنانكه لاف دوستى مىزدند ترك آشنايى كردند . چلمه كوكه كه از كمال حقيقت و وفا به دولت حضرت شاهنشاهى خطاب « عالم خان » يافته رخت هستى را صرف كار ولينعمت خود و صاحب عالميان نمود - چنانچه شرح آن در جاى خود گفته آيد - ايستاده بود . و در آن ولا سفرچى حضرت و منظور عواطف خسروانى بود .
حضرت جهانبانى فرمودند كه چلمه كوكه همراه ميرزا مىروى يا پيش ما مىباشى ، با وجود سبق خدمت درگاه و فرط عنايت پادشاه ، طريق وفادارى بر لذّات صورى مقدّم شناخته به عرض رسانيد كه لايق به حال خود چنان مىبينم كه در اين تاريكروزهاى بينوايى و تيرهشبهاى تنهايى در خدمت ميرزا باشم .
آن حضرت كه محك آدمشناسى و ميزان حقيقتسنجى بودند ، حرف وفادارى او را بغايت پسنديدند و با وجود آنكه خدمت حضور او پسنديده بود ، رخصت دادند و آنچه از نقد و جنس براى اخراجات سفر ميرزا قرار يافته بود حوالهء او فرموده پيش ميرزا فرستادند . و بيگ ملوك به آن نسبتى كه داشت از
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 486
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٨٦