تسقاول رسيد جمعى كه به سگ نفس شوم گرفتار بودند از كوتهى دريافت صغر سنّ صورى را پيش نظر داشته به خوردنى مشغول شدند و سگان را به وقت خود نگذاشتند . چون به حقيقت معامله آگاهى شد سلطنت معنوى در جوش آمد و حكم فرمودند كه گردن آنها را چون سگان به طناب بسته در تمام لشكر بگردانند ، و چنان بر مسند قهر نشستند كه كهنسالان كارديده متنبّه شده انگشت حيرت در دهان ماندند .
چون اين واقعه به سمع اقدس « 6 » حضرت جهانبانى رسيد خاطر اشرف انبساط عظيم يافت و فرمودند كه عنقريب به سلطنت عظمى رسيده كامياب دولت جاودانى مىشوند .
شاهم خان جلاير مىگفت كه روزى حضرت جهانبانى به بنده حكم فرمودند كه رفته خبر بيار كه آن نونهال بهارستان اقبال چه مىكنند و چه در كاراند . چون رفتم ديدم كه بر بستر استراحت آسودهاند . روى نورانى آن حضرت بغايت شگفته است و به ظاهر چنان مىنمايد كه به خواب رفتهاند و در باطن با مقدّسان ملأ اعلى در گفتوشنودند . دست مبارك ايشان گاهگاه به جنبش مىدرآيد ، چنانچه از ارباب شهود در حالت مواجيد به ظهور مىرسيد و گاهى در همان حال از زبان گوهرافشان به ظهور مىآمد كه انشاءاللّه سبحانه [ 319 ] خلاصهء معمورهء عالم را در حيطهء تسخير درآرم و حاجت مستمندان هفت اقليم برآرم .
خان مذكور مىگفت كه چون اين حالت مشاهده افتاد و اين سخن به گوش هوش رسيد ، فرورفتهء حيرت شدم و هيبتى عظيم در من كار كرد . آنجا نتوانستم ايستاد . گوشهاى رفته متحيّر بودم و چند مرتبه به دستور مذكور حرفسرايى فرمودند .
در آن ايّام وضع پسنديدهء آن حضرت از كمال دوربينى و بلندفطرتى چنان بود كه هرگاه كسى از خوشآمدگويان تيرهراى - كه جز سود و زيان خود نشناسند ، بلكه سود خود را در زيان خود داند - اظهار كردى كه عنقريب پادشاه
هامش
( 6 ) ح : همايون