كمال خود را از امور عظيمهء ظاهرى مىساختند و دل در كارى مىبستند كه اگرچه پيش اهل ظاهر حسن آن هويدار نمىبود ، امّا اهل معنى از آن حكمتها مىدريافتند .
از آن جمله پيوسته بر خلقت شتر عجيب فطرت نظر گماشته تفرّجگرى عجايب قدرت مىكردند و در شكل و شمايل اعجوبهء شتر - كه بزرگترين جانوران آن سرزمين است - نظّارگى و تماشايى بودند ، و در اطوار سلك درويش نهادانهء او - از باركشى ، بردبارى ، فرط رضا و تسليم ، كمال اطاعت و انقياد اگرچه مهارش به دست كودكى باشد ، قناعت بر خار خوردن ، صبر كردن بر بىآبى - انديشههاى معنوى در صورت بازى و پردهء مجازى مىفرمودند .
همچنين خيل خيال [ 318 ] بر عشرت اسب تازى - كه اعظم اسباب رياست و سرافرازى است - مىگماشتند و گوى كمالات و هنرپردازيهاى صورى و معنوى را به چوگان امداد قدسى و تربيت ازلى مىربودند .
گاه از بالگشاييهاى همّت در فضاى هواى حقشناى هوس كبوتربازى به خاطر ملكوت مناظر آورده جهت دلربايى دلهاى رميده دانه مىافشاندند و از شوق و وجد ظاهرى اين مشتى بال و پر به مواجيد ذوقى شهودى ارباب كمال پى برده ، شوق پرواز عالم معنى مىبودند و از طيران اين طايران اوج علوّ دل بر بلندپروازيهاى تير پرّان سماى مقدّس داشته ، در لباس بازى كار عبادت سامان مىفرمودند . و گاه به سگدوانى ميل فرموده به كار نفس مىپرداختند . به صورت سگبازى بود و به باطن در اخلاق ملكى او حاضران بساط را راهبر مىگشتند .
و هرچند در پردهء بيگانگى تكاپوى مىفرمودند و خود را به لباس ارباب ظاهر مىداشتند ، امّا خوشبويى و روشنايى را نتوان پوشيد . پيوسته فرّ ايزدى از ناصيهء سعادتپيراى آن حضرت مىتافت و شمايل پيشوايى صورت و معنى از چهرهء نورانى آن برگزيدهء حق هويدا بود .
روزى به دامن كوه سفيد سنگ به شكار اشتغال داشته به دست هر يكى از خدمتكاران نزديك سگان شكارى سپرده بودند كه تسقاول باشند ، و چندى را بالاى كوه تعيّن فرموده بودند كه آهوان را رانده به بيابان آرند . چون آهو به
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٦٧