عاليهء خود رسيد . اميد چنان است كه در آن نشأه نيز فرخندهعافيت و نيكسرانجام باشد . و هر كه بدگوهر بود پرده از كار او برداشته شد و كارش به جايى رسيد كه موجب عبرت جميع بدمستان غفلت گشت .
چون موضع بهسود مخيّم سرادقات اقبال شد قلعهاى مستحكم اساس نهاده اقامت فرمودند و حضرت شاهنشاهى را براى استحكام مبانى دار الملك كابل رخصت فرمودند كه در آن عشرتسرا بوده ورزش آداب سلطنت صورى و معنوى نمايند ، و خود به دولت و اقبال پيوسته در آن حدود كامياب نصرت ايزدى بوده از احوال ميرزا كامران متفحّص گشتند . قريب پنج شش ماه آن سرزمين جلوهگاه موكب عالى بود .
ميرزا از بىاستطاعتى هر روز ميهمان قبيلهاى مىشد و هر شب به زميندارى پناه مىگرفت ، و از منقصت فطرى در حجاب پندار مانده و از سعادت ملازمت و موافقت چنين ولينعمتى محروم بوده ، همواره انديشههاى فاسد و خيالات محال به خود راه مىداد .
در اين ولا طايفهء ظاهربينان - كه در ملازمت و خدمت حضرت شاهنشاهى بودند - از دانشآباد باطن غافل بوده گلهء حضرت شاهنشاهى به حضرت جهانبانى نوشتند . آن حضرت با وجود آگاهى و دريافت نور باطن حضرت شاهنشاهى نظر بر نشئهء ظاهر انداخته ، منشور عنايت فرستادند و نصايح و مواعظى - كه مدلول آن محض رأفت و عاطفت منصب ابوّت باشد ، نه بر وجه تنبيه و احتياط - رقمزدهء كلك عنايت فرمودند ؛ چه ، تربيتيافتهء دبستان ايزدى را به نصيحت جهانيان چه احتياج و خداپرورد را به امثال اين پندنامهها چه رجوع .
و در آن منشور عطوفت اين بيت شيخ نظامى مسطور بود :
غافل منشين نه وقت بازيست * وقت هنرست و كارسازيست .