شهادت - كه عمر باقى و عيش ابد عبارت از آن است - سربلند گردانيد . و حضرت شاهنشاهى - كه نورپرورد الهىاند - در گردآورى دلهاى مردم چنان آثار بزرگى و مهربانى و قدردانى و آدمشناسى به ظهور آوردند كه آن مردم را غم ميرزا هندال از خاطر برآمد و به مسرّت جاويد كامياب شدند .
شعر
الهى تا جهان را آب و رنگست * فلك را دور گيتى را درنگست
ممتّع دارش از عمر و جوانى * ز هر چيزش فزون ده زندگانى .
و عمدهء ملازمان ميرزاى مغفور كه در ملازمت حضرت شاهنشاهى بوده در سلك پيشقدمان راه اخلاص منتظم گشتند ، اسامى گرامى ايشان بدين تفصيل است : محبّ على خان ، ناصر قلى خواجه ابراهيم « 1 » ، مولانا عبد اللّه ، آدينه تقبايى ، سمانجى ، قرغوجى « 2 » ، جان محمّد تقبايى « 3 » ، تاج الدّين محمود باربيگى ، تيمورتاش ، مولانا ثانى كه ثانى الحال به خطاب ثانى خانى سرافراز گشته بود ، مولانا بابا دوست صدر كه ميرزا به او توجّه تمام داشتند . مير جمال كه او نيز [ 316 ] از نظركردههاى ميرزا بود . ديگر ، خالدين دوست سهارى بابا دوست هم از ملازمان ميرزا بود ، ليكن چون در قانون تربيت هيچ چيز بدتر از صحبت بد نداشتهاند او را از خبث طينت همراه نساختند . محمّد طاهر خان اگرچه از قديم در سلك ملازمان ميرزا بود ، امّا به واسطهء آنكه قندوز نتوانست نگاه داشت ، مردود نظر حقيقتبين شد و در اين يورش سعادت همراهى نيافت .
و چون درگاه اين فروغبخش گيتى عيار جوهر انسانيت است ، از اين مردم هر كه نيكسيرت پاكطينت خير نهاد بود ، كارش روزبروز بهتر شد و به مقاصد
هامش
( 1 ) الف ، ب : ناصر قلى خان
( 2 ) ج : فرغوجى
( 3 ) در بعضى نسخه : خان محمّد تقبايى