تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
اسباب فراوان همراه داشته به عزم سفر هندوستان كمر اهتمام بسته بودند . آخرهاى روز عمده‌هاى كاروان به سعادت تقبيل ركاب دولت سرافراز شدند . ورود اين وفود غيبى مقدّمهء فتوحات آسمانى شد . سوداگران هوشمند عاقبت‌بين معاونت و امداد اينچنين والاحضرتى را سرمايهء سعادت روزگار خود شناخته همه اسبان و اسباب را پيشكش نمودند . و آن حضرت اين را از تأييدات ازلى دانسته بعضى از اسباب و اشيا را به قيمت ده چهل و ده پنجاه مقرّر فرموده گرفتند و به جميع ملازمان ركاب دولت و مقرّبان بساط قربت قسمت كردند . بخش هر كدام از ميرزايان بدخشان را نيز جدا نمودند و تتمّه را به همان جماعه واگذاشتند كه به طور خود هرجا كه خواهند بفروشند . روز ديگر كمهرد موكب اقبال شد . طاهر محمّد پسر مير خرد آنجا بود . قدوم گرامى را نعمت عظمى شناخته به خدمت شتافت ، امّا از خسّتى كه داشت يا از سامانى كه نداشت در آداب ضيافت عرق شرمندگى را از چهرهء عبوديت پاك نتوانست كرد . از آنجا شب در ميان كنار آب بنگى نزول دولت فرمودند . در آن منزل از آن طرف آب شخصى فرياد كرده آواز برداشت كه اى كاروانيان در ميان شما هيچ خبر پادشاه است ؟ چون اين آواز به سمع مقدّس رسيد ، فرمودند كه هيچ از ما خبر مگوييد . از او بپرسيد كه تو چه كسى ، و فرستادهء كيستى ، و در ميان شما از پادشاه چه خبر است . او جواب داد : « من فرستادهء نظرى سال النگم كه به جهت تحقيق خبر پادشاه فرستاده . و در ميان ما اين خبر شهرت دارد كه پادشاه زخمى از معركه برآمدند . ديگر كسى ايشان را نديد . مردم ميرزا كامران جيبهء خاصهء پادشاهى - كه در آن روز پوشيده بودند - يافته پيش ميرزا برده‌اند ، ميرزا از اين واقعه خرّميها كرده و بزمها آراسته . حضرت او را به حضور اشرف طلب داشته ، فرمودند : « مرا مىشناسى ؟ » به عرض رسانيد كه فرّ ايزدى پوشيده نمىماند . گفتند : « برو ، و به نظرى خبر خوش برسان ، و بگو كه مستعدّ و آماده باشد كه وقت مراجعت در ملازمت حاضر بوده خدمات پسنديده به تقديم رساند . روز ديگر از پاياب عبور فرموده در موضع ادى