خوبيهاى هندو مبرّا از ناخوشيهاى ولايت كه از منعم خان به نام اقدس منسوب ساخته معمورهء و الا گردانيد . و غزنين و آن حدود را به قراچه خان داد . و غوربند و آن نواحى به ياسين دولت مقرّر ساخت .
همچنين مردم خود را جايگير و علوفه تقسيم نمود و به اولياى دولت پادشاهى در مقام گرفت و گير شد . خواجه سلطانعلى ديوان را مقيّد ساخت . دست تطاول گشاده به زور و زجر از اين مردم نقد و جنس گرفته در سرانجام بدسرانجامى خود شد . پيوسته از توجّه موكب پادشاهى انديشمند بوده روزى به قرار و آرام نگذرانيد . مدار مهمّات بر قراچه و خواجه قاسم مير بيوتات ماند و از راه ظلم و تعدّى سامانى - كه سر بىسامانيها باشد - به هم رسانيد ، غافل از اينكه :
شعر
درم به زور ستانانِ زر به زينت ده * بناى عمر كنانند و بام قصر انداى .
قريب سه ماه به اين حال گذرانيد . تا آنكه طنطنهء نهضت موكب عالى حضرت جهانبانى از بدخشان به صوب كابل بلندى گرفت .
ميرزا از سپاهى و زمنيدار از هزاره و غيره آن فراهم آورده به استعداد تمام روان شد و بابا جوجك و ملّا شفايى را در كابل گذاشت . حضرت شاهنشاهى را كه آثار سعادت و اقبال از ناصيهء دولتش به مثابهاى هويدا بود كه در ادراك و اعتراف آن خرد و بزرگ و دوست [ 302 ] و دشمن همه متّحد القول و متّفق الكلام بودند ، به جهت خجستگى ذات و ميمنت قدوم يا به جهت مزيد احتياط و مصلحت ديگر همراه لشكر گرفت و ندانست كه ايزد جانبخش جهانآفرين خجستگى كونين را - كه در ذات اقدس وديعت سپرده - بركات او به دوستان عايد است نه به دشمنان . كوران را از توتيا چه فروغ ؟
چون كلام طفيلى به انجام رسيد سلسلهء مقصود جنبانيدن و بقيّهء سوانح قدسيّهء حضرت جهانبانى را به رشتهء اجمال كشيدن ناگزير است .