تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
خنجان « 6 » فرود آمدند [ 300 ] در اين منزل ميرزا هندال به دولت ملازمت سربلند شده به تقديم مراسم پيشكش سرافراز گشت . از آنجا اندراب مخيّم سرادقات اقبال شد . ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم به سعادت كورنش مشرّف شده لوازم اخلاص و عقيدت به جاى آوردند . چون سخن به اينجا رسيد پيشتر از آنجا حضرت جهانبانى سرانجام لشكر فرموده متوجّه تسخير كابل شوند ، گزارش قلم به احوال ميرزا كامران از ابتداى فريب تا برآمدن او از كابل - كه مقدّمهء جزاى كار اوست - ناگزير است تا تشنه‌لبان باديهء سخن را از منهل اين تتمّه سيرابى حاصل شود . چون كارگران قضاوقدر به جهت تشييد مبانى دولت ابدپيوند پادشاهى و تخريب بنيان اصحاب نفاق آنچنان فتحى در لباس كسر و آن‌طور شاديى در روش غم از مكمن بطون به موقف ظهور آوردند و حضرت جهانبانى به اهتمام مخلصان جانسپار متوجّه ضحّاك و باميان شدند ، ميرزا كامران از سنوح اين امر غريب - كه در مخيّلهء او نگذشته بود - در تعجب ماند و اهل نفاق توپ‌توپ آمده مىديدند ؛ و آن معامله نافهم از آمدن اين هرزه‌كاران بيوفا سرگرم و خوشوقت گشته دست جفا بر اهل وفا - كه كمال اعتصام به ذروهء اخلاص پادشاهى داشتند - گشاد . و در همان محل محاربه بابا سعيد قراچه قرابخت را زخمى پيش ميرزا آورد . ميرزا نيك پيش‌آمده از حقيقت حال وخامت‌مآل او پرسيد . جواب داد : « بابا سعيد نادانسته زخمى به من رساند » . آخر به تفقدّات ناپايدار آن مكّاربيوفا را تسلّى داد . بعد از آن حسينقلى سلطان مهردار را - كه از مخلصان فدايى بود - بابا دوست يساول و جمعى گرفته آوردند . آن حق‌ناشناس چنين مخلص درگاه را به دست خود شمشير زد و فرمود تا در حضور او پاره‌پاره كردند . و آن سرمايه‌دار گنجينهء اخلاص در راه ولينعمت خود جان رفتنى و حيات شدنى را به نقد وفا مبيع نمود و تا ابد به اين سعادت سرمد بزم‌آراى مخلصان عقيدت‌منش گشت . و تا خجى بيگ را - كه از امراى معتبر چغتى در گروه اهل حقيقت معدود
هامش
( 6 ) ح : اورى چشمان ؛ م : اوى خنجان
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 441 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد