در اندكفرصتى معركهء قتال گرم شد . پير محمّد آخته - كه از فداييان درگاه بود - و محمّد خان جلاير و جمعى ديگر از يكّههاى جانسپار پيشتر روان شدند . پير محمّد آخته « 3 » كه تشنه جگر زلال جانسپارى بود ، قدم در دايرهء داروگير آورده چندان در جانستانى اعدا تيغ پيكار را آب داد [ 297 ] كه هم در سر اين كار رفت . ديگر ميرزا قلى رخش رستمى را در ميدان كارزار چنان جولان داد كه دمار از روزگار آن زمرهء بىدولت برآورده در ازدحام كشاكش و هجوم كشاكش زخمى از اسب جدا شد . پسرش دوست محمّد او را به كام دشمن نتوانست ديد . به نصرتش دويد و در حيات پدر كار غنيم او را تمام ساخت و آن مقدار تردّد و چپقلش نمود كه خود هم مضمحل و متلاشى گشت .
حضرت جهانبانى بر بلندى برآمده ، اندازهء سپاه موافق و مخالف مىنمودند تا آنكه از طرز كشتن ملازمان درگاه و روان شدن ايشان توپتوپ به جانب مخالف حقيقت مكر و فريب آن سيهبختان تيرهروزگار معلوم آن قدسىصفات شد . شجاعت ذاتى و بسالت فطرى در جوش آمد . سنان جانستان از سر قهر و غلبهء غضب فراگرفته ، خود به فوج مخالف تاختند . فوج دشمن از هيبت و شهامت آن پادشاه والاشكوه متفرّق شد . از گوشهاى تيرى بر اسب خاصه رسيد و بيگ بابا كولابى « 4 » دانسته يا ندانسته از عقب آمده شمشير انداخت . آن حضرت برگشته نظر قهر بر او انداختند . به همان نگاه تيزدست از پا خطا كرده و مهتر سكاهى « 5 » - كه به فرحت خان مشهور است - آمده آن بىدولت را گريزاند . ميرزا نجات اسب ابلقى كه سوار بود به نظر اقدس درآورد . آن حضرت بر آن رخش سعادت سوار شدند و اسب خود را به ميرزا نجات عنايت فرمودند .
در اين اثنا عبد الوهّاب - كه از يساولان معتبر بود - آمده ، شرح پيوستن امرا به ميرزا كامران معروض داشته ، جلو خاصه را گرفت كه چه وقت تاختن است . از ازل چنين آمده كه گاهى دلومراد از زلال آمال مالامال است و گاهى از گردش چرخ دولابى تهى گشته روى به زير شدن دارد .
آرى تقدير ازلى كه منتظم سلسلهء درويشى و پادشاهى و مرتّب دايرهء سفيدى
هامش
( 3 ) د : آخته بيگى
( 4 ) در بعضى نسخه : پيك باباى كولايى
( 5 ) م : سكاهى