منعم خان و جمعى كثير از ملازمان عتبهء اخلاص را به راه سال النگ تعيّن فرمودند .
قراچه و مصاحب و قاسم حسين سلطان و جمعى كه در ملازمت اقدس مانده بودند ، روزنامچهء احوال اقبال قرين پادشاهى را نوشته روزبروز به ميرزا كامران مىفرستادند و پيوسته با نيرنگ فريب و فسون به عرض حضرت جهانبانى مىرسانيدند كه ميرزا را در اين مرتبه جز نيّت خدمتكارى امرى ديگر مصممّ ضمير نيست .
چون از اهل اخلاص در ملازمت كمتر ماندند و هنگامهء اهل نفاق كه در لباس عقيدت حيلهپرداز بودند گرم شد ، ميرزا كامران كه از شكوه پادشاهى و فراوانى لشكر در تيه حيرت سرگردان بوده نه راه ترك خدمت و نه روى ادراك ملازمت داشت ، از نفاق اين گروه بىشكوه آگاه گشته به دلالت منافقان از راه ضحّاك و با ميان به جانب درّهء قبچاق - كه از توابع غوربند است - توجه نمود .
ياسين دولت ، مقدم كوكه ، و بابا سعيد را هراول ساخت و خود قول شد ، و مجموع مردم خود را دو توپ كرده روان شد .
نيمروزى بود كه يكى از رعاياى آن حدود از آمدن ميرزا كامران و بدانديشى او به مسامع جلال رسانيد . قراچه كه سر فتنهء بدانديشان بود به عرض رسانيد كه بر حرف و حكايت امثال اين مردم گوش داشتن و بر اراجيف دلنهادن موجب تفرّق خاطر و باعث توهّم آن جماعت مىشود . اگر به موجب اين خبر قصد جنگ و استعداد پيكار نموده شود هر آينه چون اين خبر به ميرزا كامران رسد از داعيهء ملازمت متقاعد خواهد شد .
در اين حرف و حكايت خبر آمدن ميرزا و قصد نادرست او به تواتر و توالى رسيد . سبحان اللّه ! هنوز نفاق و تهدل اين منافقان تاريكدرون بر مرآت باطن پرتو اشراق نيفگنده ، و در خاطر اقدس جز گمان نيك امرى ديگر خطور نكرده . تا آنكه آمدن مخالف به عزم مخالفت مشخّص و مقرّر شد . حكم عالى شرف نفاذ يافت كه جمعى كه همراهاند سوار شوند و خود به دولت پاى همّت در ركاب جلادت نهادند .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤٣٦