تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
نعمتهاى صاحب را كجا توانند شناخت و قدر احسانهاى ولينعمت را كى توانند ادراك كرد ، چه جاى شكر آن نعماى نامتناهى . توسن نفس امّارهء اين خودكامان نه آنچنان خودراى است كه به زور بازوى سرزنش لجام او را توان كشيد يا به نيروى سرپنجهء نصيحت عنان او را توان تاب داد . بارى به مقتضاى سرنوشت آسمانى از كابل كوچ فرموده قراباغ را محطّ موكب مقدّس ساختند ، و از آنجا به چاريكاران و از آنجا به آب باران نهضت فرمودند . اتّفاقاً در اين منزل جوى آبى بود . حضرت سواره اسب راندند و جمعى از ملازمان - كه در نواحى بودند - از ملاحظهء نيك و بدزمين به اطراف رفته سالك مسالك خويشتندارى گشتند . آن حضرت را اين‌روش ناخوش‌پسند نيامد . به جهت سرزنش اين فرقهء تفرقه آيين شرح اخلاص جانبازان فدايى شاه اسمعيل صفوى - كه خود را از فراز كوه آسمان ارتفاع به گرفتن روپاكى بر نشيب زمين انداخته به خاك برابر شدند و بناى نيكنامى و جانسپارى بلند ساخته معمار اساس حقيقت گشتند - بر زبان اقدس راندند . گمان صالح آن حضرت در حقّ بندگان خود در آن مرتبه ، و فكرهاى كوتاه خويشتندارى تيره‌روزگاران به اين درجه . القصّه ، قراچه قرابخت و مصاحب منافق و گروهى ديگر كه شعله‌افروز شرارهء شرارت بودند ، به واسطه و بىواسطه به موقف عرض رسانيدند كه معاملهء كوه در ميان است و شعاب جبال متعدّد . ميرزا با معدودى خواهد بود . دولتخواهان جانسپار را به راههاى مختلف تعيّن بايد كرد كه ميرزا از راهى به در نرود . و همگى خيال اين بدانديشان آنكه سپاه فراهم آمده را پراكنده سازند تا كار ميرزا كامران سرانجام پذيرد . حضرت جهانبانى كه از لطافت سيرت و حسن سريرت [ 296 ] در حقّ مردم بجز حسن ظن راه نمىدادند ، تدبير اين حرام‌نمكان شوربخت بر صواب پنداشته ، حاجى محمّد خان كوكى ، مير بركه ، ميرزا حسن خان ، بهادر خان ، خواجه جلال الدّين محمود ، چلبى بيگ ، محمّد خان بيگ تركمان ، شيخ بهلول ، حيدر قاسم كوه‌بر ، و شاهقلى نارنجى را به صوب ضحّاك و با ميان فرستادند . و