نهصد و پنجاه و هفت هلالى « 2 » از كابل رايت عزيمت افراخته متوجّه آن صوب صواب گشتند ، و آن والاگهر گرامىمحضر ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، را از فرط مهربانى در كابل صدرنشين هفت اورنگ راحت و مسندگزين چاربالش عافيت ساختند و حلّوعقد كابل به محمّد قاسم خان برلاس مفوّض فرمودند .
قراچه خان و مصاحب بيگ و جمعى ديگر از تيرهدرونان روشنبرون ، كه پيوسته انگيختن شورش و آشوب پيشنهاد همّت فتنه سرشت ايشان بود ، خوشدل شده مقدّمات حقناشناسى نوشته ميرزا كامران را به آمدن كابل بجدّتر ساختند كه ما با جمعى كثير آمده مىبينيم و مردم يكجهت پادشاهى را به انديشههاى ناصواب جدا خواهيم ساخت ، و به آسانى ملك كابل به دست خواهد آمد .
بو العجب كارى كه از كمال ناانصافى آنچه از اقران و همسران به خود روا نمىدارند از عهدشكنى و بدانديشى و نادرستى همهء آن را بىمحابا به صاحب و وليعهد خود به عمل مىآرند و چشم نابيناى خود را بر قبح آن نمىگشايند ، بلكه آن قبايح را از محسنات مىشمارند و از تدبيرات و گربزيهاى خود حساب مىكنند . هرچند اخلاص و درستمعاملگى را فهميدهاند و از نوكران خود [ 295 ] چشمداشت آن دارند ، امّا مغلوب خوىتباه خود گشته اينچنين نرد دغلبازى و بيوفايى با چنين صاحبى پاكبازى مىبازند .
عجب و صدهزار عجب ! اين چه تيرهدلى است و اين چه خيرهرايى .
انگاشتم كه جلايل خوبيها و شرايف بزرگيهاى اين ذات قدسى را درنمىيابند ، معاملهفهمى رسمى چه شد ؟ آنچه از ملازمان خود توقّع دارند با آن مقدار احسان ، خودها كه مورد چندين الطاف و عناياتاند كه يكى از آنها را تمام عمر براى حقگزارى كافى است ، با صاحب و ولينعمت بر خلاف آن سلوك مىكنند و از بىفكرى و بدرايى در برابر چنين پيش مىآيند .
آرى كسى كه به مخالفت و شرارت سرشته شد ظهور امثال اين امور از او چه بعيد ، و كور مادرزاد را از پرتو خورشيد چه طرب . چشم اخلاص اين قوم به سبل نفاق بىنور شده و سينهء محبّت اين فرقه به ورم غرور تنگ گشته . حقوق
هامش
( 2 ) ط : تا آنكه در اواسط سال چهارصد و هفتاد جلالى موافق اوسط نهصد و پنجاه و هفت هجرى .