ميرزا هندال و ميرزا سليمان غنيمت دانسته متوجّه دفع ميرزا كامران شدند . ميرزا بودن خود را در بدخشان صلاح نديده به خوست متوجّه شد كه از راه ضحّاك و با ميان خود را در ميان هزاره كشد و از آنجا حال كابل بواقعى دانسته آمدن به كابل يا رفتن به حدود بكر قرار دهد .
چون امراى نفاقپيشهء حضرت جهانبانى پيوسته ميرزا را تحريض آمدن كابل مىكردند و از فرط فريب و فسون ايلچيان را به درگاه حضرت جهانبانى فرستاده ، معروض داشت كه مقصود من از آمدن آن است كه از گذشته عذر خواهم و خدمت آن حضرت از سر گيرم . اميد كه تقصيرات و جرايم من به الطاف پادشاهى به عفو مقرون گردد .
شعر
باز آمدم كه سجدهء آن خاكِ پا كنم * گر طاعتى قضا شده باشد ادا كنم .
اميد كه در اين مرتبه به وسيلهء نيكو خدمتى از بار گران شرمندگى نجات يابم .
آن حضرت از صفاى طينت مس زراندود او را به عيار زر خالص فرا گرفته به صدق مقرون داشتند [ 294 ] .