و حال ميرزا كامران آنكه چون حضرت جهانبانى از فرط شفقت و عطوفت ذاتى تقصيرات عظيم ميرزا كامران بخشيده ، كولاب را به او مرحمت فرمودند و چاكر بيگ كولابى ولد سلطان ويس بيگ را همراه ميرزا ساخته رايت توجّه به كابل برافراشتند ، فرصتى نگذشته بود كه ميرزا به چاكر بيگ بدسلوكى نموده او را از آنجا اخراج كرد و آنچنان بخششى و الا را بر طاق نسيان نهاده انديشههاى تباه را به خود راه داده مترصّد فرصت بود . ميرزا در هنگامى كه حضرت جهانبانى در كابل عدالتپيراى بودند هميشه به وعدههاى دروغ آمدن خود را معروض مىداشت و آن حضرت از صفاى طويّت و نيكگمانى - كه شيمهء كريمهء بزرگنهادان است - سخنان ناراست او را راست انگاشته متوجّه بلخ شدند .
ميرزا اين فرصت را غنيمت شمرده ارادهء رفتن به كابل باز به خاطر غدّار خود مصمّم ساخت و انديشهء بغى و فتنه - كه مخمّر طينت او بود - نزديك به ظهور رسيد و به تحريك سلسلهء مكر او امراى تنگمايهء اخلاص و تنگحوصلهء ارادت در آن يورش - چنانچه گذارش يافت - انواع نفاق به عمل آوردند .
چون آن حضرت مراجعت نموده ظلّ عدالت بر دار الملك كابل انداختند ، ميرزا كامران ميرزا عسكرى را در كولاب گذاشته متوجّه قتال ميرزا سليمان شد . ميرزا سليمان بىجنگ از طايقان به قلعهء ظفر شتافت .
ميرزا كامران بابوس بيگ را طايقان سپرده خود متوجّه قلعهء ظفر شد .
ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم جنگ را مصلحت وقت نديده اسحق سلطان را به قلعهء ظفر گذاشته خود را به تنگ بدخشان كشيدند و به موضع جرم « 14 » رفته منتظر پاداش الهى نشستند .
ميرزا كامران از جانب ميرزا سليمان نحوى فراغ حاصل كرده متوجّه قندوز شد و به ميرزا هندال اوّلًا از راه فريب دوستىنما درآمده حرف يكجهتى در ميان آورد . ميرزا هندال سخنان او را گوش نداشته بر ثبات عهد خود ايستاد و ميرزا كامران به استعداد قندوز را محاصره كرد . ميرزا هندال در مراسم جنگ و
هامش
( 14 ) در بعضى نسخه : حرم