داده به عيش و عشرت گذرانيد . در آن سرمنزل عبرتافزا حضرت گيتىستانى فردوسمكانى سابقاً رسيدهاند و خان ميرزا و جهانگير ميرزا آمده سر اطاعت بر خطّ فرمان نهادهاند . حضرت فردوسمكانى در باب نزول اجلال به اين موضع فرحبخش و آمدن برادران و اطاعت نمودن ايشان به رسم نشان تاريخ آن را بر تختهسنگى نقش فرمودهاند « 15 » .
حضرت جهانبانى جنّتآشيانى كه به اين نزهتگاه رسيدند ، بر سنّت سنيّهء حضرت گيتىستانى تاريخ آمدن خود و ملازمت كردن ميرزا كامران و مجتمع شدن برادران در آنجا نيز ثبت فرمودند . و اين هر دو تاريخ از دو پادشاه بزرگمنش بر يك لوح سنگ بر مثال كتابهء ايوان روزگار بر صفحهء ليل و نهار دست در گردن يكديگر يادگار است . و از آنجا به موضع نارى ورود سعادت فرموده به انتظام ولايت بدخشان مشغول شدند .
ختلان را - كه مشهور به كولاب است - تا سرحدّ موك « 16 » و قراتگين « 17 » به ميرزا كامران عنايت فرمودند . چاكر خان را امير الامراى ميرزا كامران مقرّر ساخته به همراهى او نامزد فرمودند و عسكرى ميرزا را [ 283 ] نيز همراه ميرزا ساخته قراتگين به جايگير او اختصاص دادند . اگرچه ميرزا كامران به اين جايگير راضى نبود ، امّا به ملاحظهء اينچنين جانبخشى چندانى مضايقه نكرد . قلعهء ظفر و طايقان و بعضى از پرگنات ديگر به ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم مقرّر داشتند . قندوز ، غورى ، كمهرد ، بقلان ، اشكمش و نارى را به ميرزا هندال مكرمت فرموده ، شيرعلى را همراه ميرزا ساختند . يورش بلخ به سال ديگر قرار يافت و ميرزايان را مشمول تفقّدات پادشاهى گردانيده تصميم رفتن كابل فرمودند .
در مجلس آخرين عهود و مواثيق - كه شعار منتظمان سلسلهء صورت است - در ميان آورده هر كدام را به خداى انتظامبخش عالم صغير و كبير سپرده رخصت دادند و از روى عطوفت برادرى پيالهء شربت طلب داشته اندكى از آن تناول كرده به ميرزا كامران مرحمت فرمودند . و حكم شد كه هر كدام از ميرزايان مرتبه را مرعى داشته الوش پادشاهى بخورند و پيمان يكجهتى و يكدلى را وثوق
هامش
( 15 ) د : زدهاند
( 16 ) م : موكب
( 17 ) م : قراتين