تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
دوّم رمضان - كه وقت مختار بود - بفتح و نصرت سايهء ورود بر شهر انداختند و بر زمين نياز جبهه‌ساى گشتند . عرايض مباركباد از اولياى دولت رسيد . در اين ولا سمندر از كشمير عرضه‌داشت ميرزا حيدر با پيشكشهاى آن ولايت به درگاه معلّى آورد . در عرضه داشت تعريف و توصيف آب‌وهوا و بهار و خزان و گل و ميوهء كشمير به عبارتى دلكش اندراج داشت و در التماس سير گلگشت هميشه‌بهار آن عرصهء دلگشا به مبالغه پرداخته و در باب تسخير هندوستان سخنان درست معروض داشته تحريض همّت جهانگشاى نموده بود . آن حضرت از فرط التفات منشور فتح و نصرت ، مشتمل بر فنون عطوفت و صنوف مرحمت ، به ميرزا فرستادند و توجّه باطن به تسخير هندوستان در آن ديباچهء هوشمندى ايراد فرمودند و در مستقرّ خلافت همواره بر تمشيت امور مملكت و تقويت مهام دولت به طرزى كه دواعى اوقات مستدعى بود و مصالح ممالك مقتضى به راى صايب همّت گماشتند . از آن جمله قراچه خان و مصاحب بيگ - كه سرگروه منافقان توانند بود و مستوجب انواع سياست شده بودند - ايشان را رخصت سفر حجاز دادند كه شايد در اوقات غربت - كه سوهان‌زن ناهمواريهاى نفس است - از ايّام دولت ياد آورند و قدر آن نيك‌روزى شناخته از كردارهاى بد باز آيند . اينها روانه شده در ميان هزاره‌ها توقّف نمودند ، و آخر عاطفت حضرت جهانبانى عذرهاى نامسموع اين گروه ناسپاس را پايهء قبول بخشيد . و در همين ايّام تجديد مبانى مودّت و تأكيد معانى محبّت - كه لازمهء فتوّت و مروّت است - فرموده ، خواجه جلال الدّين محمود را برسم رسالت با تحف و هدايا رخصت عراق فرمودند . از سوانحى كه در اين سال روى داد ، شهادت ميرزا الغ بيگ است - ولد ميرزا محمّد سلطان . مجملى از اين سرگذشت آنكه ميرزا از زمين داور - كه جايگير او بود - به ارادهء ملازمت حضرت جهانبانى به جانب بدخشان مىرفت ، و خواجه معظم نيز به ارادهء عتبه‌بوسى و تلافى تقصيرات همراه ميرزا بود : چون نزديك غزنين رسيدند خبر فتح موكب دولت به ايشان رسيد . خواجه معظم ميرزا