جلال الدّين محمود مير بيوتات فرستادند .
و چون برخى از شب گذشت قراچه خان را شمشير در گردن بسته حاضر ساختند . چون برابر مشعل رسيد حكم عالى شد كه شمشير از گردن فرود آرند و گناه او را بخشيده به زمينبوس معزّز ساختند و به تركى گفتند : « عالم سپاهيگرى است ، امثال اين خطاها شده آمده است . » و در پايان دست چپ تردى بيگ خان حكم كه بايستد . بعد از آن مصاحب بيگ را تركش و شمشير به گردن بسته آوردند . چون نزديك به مشعل رسيد حكم فرود آوردن تركش و شمشير فرمودند .
همچنين سردار بيگ - ولد قراچه خان - را آوردند . فرمودند : « گناه از كلانان است ، خردان چه گناه دارند » . و همچنين ساير امرا نوبتبنوبت مىآمدند و نويد بخشش مىشنيدند .
آخر همه قربان قراول كه حقوق خدمت داشت به فرط خجالت و سرافكندگى آمده كورنش كرد . حضرت به تركى فرمودند كه تو را چه بلا پيش آمد و به چه تقريب رفتى ؟ او نيز به تركى جواب داد : « روى جمعى را كه دست قدرت ايزدى سياه كرده باشد از آنها چه بايد پرسيد » . حسينقلى سلطان مهردار - كه همه وقت راه سخن داشت - اين بيت درآن مجلس خواند :
بيت
چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آن كو پف كند ريشش بسوزد .
و تمامى امرا بتخصيص قراچه خان - كه ريش دراز داشت - شرمندگى كشيدند .
روز ديگر از آنجا به دولت كوچ فرمودند و در كنار آب طايقان - كه النگى دلگشا بود - نزول اجلال واقع شد . روز چهارشنبه هفدهم رجب به بدرقهء هدايت ازلى ميرزا كامران مراجعت نموده به دولت بساطبوس مشرّف شد .
[ 281 ] شرح اين قضيّهء « 11 » بديع آن است كه در حوالى بادام درّه ميرزا كامران
هامش
( 11 ) در بعضى نسخه : قصّه