تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
ميرزا به فرط اعزاز مخصوص گشته به موجب اشارت عالى در جرانغار نشست و به تركى فرمودند : « نزديك بنشينيد » . و ميرزا سليمان را اشارت برانغار شد . همچنين ميرزايان و امرا به ترتيب رتبه و حالت خويش برانغار و جرانغار نشستند و جمعى از نزديكان بساط دولت ، مثل حسنقلى مهردار ، ميرمنشى ، حيدر محمد ، مقصود بيگ آخته ، در دنگل قرار يافتند و جشنى عظيم انتظام يافت . قاسم چنگى ، كوچك خچكى « 13 » ، مخلص قبوزى ، حافظ سلطان محمّد رخنه ، خواجه كمال الدّين حسين ، حافظ مهرى و ساير [ 282 ] اين گروه جادومنش نزديك به قور نشسته نغمه‌پردازى نمودند ؛ و از يكّه‌ها كاكر على « 14 » ، شاهم بيگ جلاير ، تولك قونچى و جمعى ديگر عقب قور جاى يافتند . ميوه و طعام گوناگون به آداب پادشاهى كشيده شد . در اين مجلس حسنقلى مهردار از ميرزا كامران پرسيد : « شنيده‌ام كه در حضور شما مذكور مىشد كه پيش پير محمّد خان مىگفته‌اند كه هر كه يك نارنج بغض مرتضى على ندارد او را مسلمان نتوان گفت . شما فرموده باشيد كه خداى را بنده [ اى ] باشد كه برابر هندوانه بغض داشته باشد » . ميرزا بسى درهم شد و گفت : « پس مردم مرا خارجى تصوّر مىكرده باشند » . بعد همچنان از هر جا سخن گذشت . و حضرت جهانبانى به نوا در كلمات گوهرفشان بودند و تا آخر روز اين مجلس عشرت منتظم بود . در اين محفل نشاط ميرزا عسكرى را به ميرزا كامران سپرده رخصت منزل فرمودند . و چون ميرزا بسرعت آمده بود خيمه و خرگاه و بارگاه براى ميرزا از سركار پادشاهى نزديك دولتخانه ايستاده شد . روز ديگر در باب رفتن بلخ با ميرزايان و امرا مشورت فرمودند . هر كدام موافق عقل و راى خود حرفى در ميان آورد . حضرت فرمودند : « چون موكب منصور به نارى رسد هرچه صلاح باشد به تقديم خواهد رسيد . و نارى موضعى است كه بدخشان كه يك راه به بلخ دارد و يك راه به كابل . روز چهارم از اين منزل مسرّت‌بخش كوچ فرموده شب در ميان به سرچشمهء بندگشا - كه نزديك اشكمش است - نزول اقبال فرمودند و مجلس انبساط ترتيب
هامش
( 13 ) ح : عچكى ( 14 ) م : كارگر على