عنايت و رعايت آن حضرت را ندانستم . ديدم آنچه ديدم . اكنون از گذشته پشيمانم و مىخواهم كه به طواف كعبهء معظّمه رخصت فرمايند تا از معصيت بغى و كدورت كافرنعمتى پاك شده خود را مستعدّ [ 279 ] خدمت و شايستهء ملازمت گردانم . اميد از عواطف آن است كه اين دولت به وسيلهء مير عرب مكّى مشخص شود .
و مير از جملهء سياحان روزگار در صدق و صفا امتياز داشت و به كيمياگرى منسوب بود . حضرت جهانبانى جنّتآشيانى به او توجه داشتند و در اين يورش قرين ركاب نصرت اعتصام بوده لشكر دعا را آرايش مىداد .
چون عرضه داشت تضرّع او به مسامع عزّ و جلال رسيد ، مير را طلب فرموده در اين باب سخن گفتند . مير گفت : « جواب اين را من نوشته درون قلعه مىفرستم . » و اين عبارت نوشت « اعلَمُوا يا اهلَ القَلعَةِ الخِلاصُ فى الاخلاصِ ، وَ السلام فى التَّسليمِ وَ السَّلام عَلى مَنِ اتَبَعَ الهُدى » يعنى اى اهل قلعه خلاصى در اخلاص است و سلامت در اطاعت و انقياد و سلام است بر كسى كه راه راست را پيروى نمايد .
ميرزا كامران بر مضمون اين نوشته اطّلاع يافته باز به طريق سابق نوشت كه هرچه مير فرمايند و قرار دهند عدول نخواهد بود . حضرت جهانبانى از آنجا كه كرم و مروّت لازم ذات قدسى ملكات ايشان بود ، مير را رخصت فرمودند .
مير به قلعه رفته لوازم تبيان حقّ را كه در مشارب عقلى از زلال عذب شيرينتر بود و در اذواق حسّى از عصارهء حنظل طعم تلختر داشت ، به تقديم رسانيده در تصريح و تلويح آن دقيقهاى مهمل نگذاشت . از هر باب سرزنشى كه مير مىكرد كه ميرزا چون از صداع خمار بدمستيهاى خود تنبيهى يافته بود سر تسليم پيش افگنده « تقصير ، تقصير » مىگفت و « هرچه فرمايند قبول داريم » بر زبان مىراند . مير گفت : « چارهء اين كار آن است كه برخيزيد و با دل اخلاص گزين و خاطر مستمند همراه من سعادت ملازمت دريابيد » .
ميرزا از راستى يا حيلهپردازى روان شد . چون نزديك به در قلعه رسيد ، مير - كه مبصّر مزاج زمانه بود و مىدانست كه اين اصلى ندارد و همين مقدار اطاعت
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٤١٢