كشيد . آن حضرت حكم هرل فرمودند ، يعنى آنچه هر كس را به دست افتد از او باشد و ديگرى طمع در آن ننمايد ( 165 ) .
در اين فتح هيچ كس را سر مويى زخم نشد مگر عليقلى خان را كه زخمى به او رسيد و اسحاق سلطان و تردى بيگ - ولد بيگ ميرك - بابا جوجك و جمعى كثير كه پاى دليرى در تعاقب لشكر منصور پيش برده بودند دستگير شدند .
ميرزا هندال و حاجى محمّد اين گرفتاران را به درگاه و الا آوردند . آن حضرت به موجب قواعد نصفت و معدلت فراخور استعدادات مختلف آن مردم را به لطف و قهر اختصاص دادند و سجدههاى نياز به درگاه كارساز حقيقى - كه جواد بى ضنّت و مفيض بىمنّت است « 10 » - به تقديم رسانيدند .
روز ديگر به شرايط محاصره پرداخته مورچلها قسمت فرمودند . روزى از مورچلى [ 278 ] - كه به منعم خان ، به محمّد قلى برلاس و حسينقلى سلطان مهردار تعلّق داشت و بندوقها به مردم قلعه مىانداختند - بندوقى به مبارز بيگ رسيد و قالب تهى كرد . آن حضرت كه معدن مرحمت بودند تأسف عظيم فرمودند و بر زبان اقدس گذشت كاش مصاحب بيگ برادر او به جاى او كشته مىشد . و آن حضرت به مقتضاى برادرى ، بل به موجب رأفت عامّه ، با وجود چندين تقصيرات ميرزا كامران بر سر عنايت و التفات آمدند و فرمان موعظتنشان - كه تعويذ بازوى دولت و اقبال و حرز گردن فضل و كرامت تواند بود - به ميرزا نوشتند .
بعد از اقسام نصايح بزرگانه ، اين عبارت مسطور شده بود كه اى برادر بدخو و اى عزيز جنگجو ، از تدبير اين كار كه باعث كارزار و موجب قتل و آزار مردم بيشمار است باز آى و بر مردم شهرى و لشكرى رحم نماى . امروز اين همه مردم كه كشته مىشوند فرداى قيامت شعر
بوَد خون آن قوم بر گردنت * بود دست آن جمع در دامنت
هامش
( 10 ) د : جواد بىمنّت و مفيض بىضنّت است