و مقارن اين حال ميرزا كامران از حدود قلعهء ظفر و كشم به ايلغار خود را به اين گروه وخيم العاقبت رسانيد و روز سهشنبه پانزدهم جمادى الاخرى در بلنديى - كه آن را خلسان مىگويند - در ميان اين مردم جنگ شد [ 277 ] . هنوز موكب پادشاهى از آب نگذشته بود و به قدر مفاصله در ميان هراول و قول مانده بود كه به مقتضاى حكمت ازلى هراول پادشاهى روگردان شده از آب گذشت ، و گروه مخالف دست به غارت و تاراج گشادند ، و ميرزا كامران با معدودى بر سر همان بلندى ايستاد .
در اين اثنا حضرت جهانبانى بدولت و اقبال بر كنار آب رسيده خواستند كه روبروى مخالف از آب عبور فرمايند . بعضى از مخبران صادق به عرض اشرف رسانيدند كه پيش آب جمجمهايست « 9 » نيم كروه از آنجا بالاتر آسيايى است و آن زمين سنگلاخ است ، عبور از آنجا به سهولت ميسّر . لاجرم به دولت و سعادت به آن سمت متوجّه گشتند .
چون نزديك به آن آسيا رسيدند شيخم خواجه خضرى را كه كلانتر خواجه خضريان بود گرفته آوردند . به جمعى از تنقطاران - كه در سر جلو مىرفتند - حكم شد كه اين حرامنمك گريزپاى را بزنند . چندان به مشت و لگد زدند كه بر نظارگيان يقين شد كه جان تيرهاش را تعلّق به بدن نماند . آنگاه اسمعيل بيگ دولدى را دستگير ساخته به حضور اقدس آوردند . آن حضرت جانبخشى فرموده به شفاعت منعم خان جرايم او را بخشيدند و به او سپردند و متوجّه بلنديى كه ميرزا كامران آنجا بود شدند ، و فتح اللّه بيگ برادر روشن كوله را هراول ساخته با جمعى از فداييان بهادر پيشتر فرستادند . جنگ مردانه پيوست و فتح اللّه از اسب جدا شد .
مقارن اين حال كوكبهء پادشاهى ، كه مقدمهء جهانگشايى و طليعهء كشورستانى است ، پيدا شد و ميرزا دل از دست داده تاب مقاومت نياورد و فرار نموده خود را به قلعهء طايقان رسانيد و در استحكام مبانى ضبط كوشش نمود .
لشكر پادشاهى مشغول تاخت و تاراج شد . و بر سر اسباب كار قلّقچيان به نزاع
هامش
( 9 ) م : جمهايست