حكمت الهى مقتضى توضيح سرّ اين حالت و تبيين معنى اين حقيقت بود كه بر عالميان كشف اين كرامت گردد ، تا هر كس فراخور فهم و حوصلهء خود در كنه آن غور نمايد و به مقدار دريافت خود از خير و شرّ دريابد . و بالجمله بدنفسان اين عمل را وسيلهء تخفيف شدّت و سختگيرى - كه به ايشان متوجّه بود - گردانيدند ، و دروبينان حقيقتشناس اين حركت را سبب قرب زوال آن بيدادگران شمردند .
در اين اثنا ميرزا الغ بيگ از زمين داور ، و قاسم حسين خان شيبانى از قلات ، و خواجه غازى - كه در اردوى شاه مانده بود - و شاهقلى سلطان - كه به بيرام خان خويشى داشت - از قندهار و جمعى از بدخشان به ملازمت شتافتند . آن حضرت مورچل اين مردم در جانب دروازهء يارك عنايت فرمودند و اين جماعت سعادتمنش در آداب خدمت كمر اهتمام بستند . بهادران حقيقتاساس [ 267 ] جدّ و جهد بيشتر از پيشتر نموده كار بر ميرزا تنگتر گرفتند .
و چون همهء انديشههاى او نادرست آمد ، از راه روباهبازى به شق چاپلوسى و گربهلابگى زد ، و اظهار خجالت و ندامت نموده از راه تملّق پيشآمد و به وسيلهء قراچه خان به موقف عرضه رسانيد كه از گذشته پشيمانى دست داده است ، اكنون مىخواهم كه در خدمت بوده تلافى و تدارك ايام گذشته نمايم و به خدمات پسنديده دل حقگزار آن حضرت را به خود مهربان گردانم . اكنون جايزهء اين ندامت وصلهء اين ضراعت و خجالت آنكه جان و مال در حمايت مروّت آن حضرت باشد .
آن حضرت به مقتضاى بزرگنهادى و بلندهمتّى سخنان او را به پايهء قبول داشته ، در مهام اهمام سختگيرى تجويز تخفيف فرمودند . و چون ميرزا هندال و قراچه خان و مصاحب بيگ و اكثر اعيان لشكر اقبال از مشرب عذب اخلاص بهرهء تمام نداشتند ، به قصد گرمى هنگامهء خود - كه شعار كهنه عملهء آشوبطلب است - نخواستند كه ميرزا به ملازمت آيد .
از اخلاص و حقيقت چه گويم كه آن گوهرى است بىبها و جوهرى است كمياب . اگر در تورانيان - كه دايم آنجا ناياب است - كم باشد چه عجب عقل معاملهفهم كه در گرو سود و زيان ظاهرى خود است نداشتند . تا پاداش نيكى
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٩٤