ظهور كرامت عليا از حضرت شاهنشاهى و فتح كابل
ميرزا كامران از بيهوشى و بيخردى براى محافظت خود آن نوباوهء بوستان سلطنت و باكورهء بهارستان خلافت ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، را در برابر توپ آورده در چنان مقامى كه از قدراندازان لشكر منصور مور و ملخ را عبور دشوار بود نگاه داشت .
اين چه آدميّت و مردمى است و آيين كدام ددى و ديوسارى است . زبان گويندهء اين گفتار چگونه لال نشد و دستبرندهء اين كار چرا از كار نرفت كه آن دوحهء اقبال را به اين نيّت برگيرد و به اين قصد بنشاند . چشمى كه حقوق صورى حضرت جهانبانى - كه برادر بزرگ ، و به جاى پدر بزرگوار ، و ولينعمت او بودند - نبيند جمال جهانآراى حضرت شاهنشاهى كه در قباب عزّت مخفى بود چگونه در هنگام صغر و ايام صبى تواند ديد ؟ دلى كه از اندوه « 1 » حسد پايمال غم بوده باخداى بزرگ در منازعت باشد ، سواطع نور الهى - كه در مظهر بشرى مودع بود - چون دريابد ؟ و كسى كه راه صلاح خود نبيند چگونه مصلحت غير بشناسد .
و چون حكمت ايزدى آن مظهر انوار غيب الغيب را در كنف حمايت و ظلّ حراست و عنايت خود از آفات و بليّات در زمان سلامت و مكان عافيت نگاه داشته متكفّل صلاح احوال و انتظام اوضاع آن يگانهء روزگار شده بود ، اين
هامش
( 1 ) م : اندازه