تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
قلقچيان ميرزا را دشنام داد كه همراه اين مرد چه مىشويد - و اشارت به ميرزا كرد - كه اگر نسبت بنوّت و عرق حميت حضرت گيتىستانى داشتى هرگز از حاكم غورى به اين زبونى نگذشتى و او را مفت نگذاشتى . ميرزا از طعن او آزرده شده گفت : « چرا بىصرفه‌گويى مىكنى و حساب نمىفهمى . من از بىسرانجامى شمايان انديشه‌مند شده به اين‌روش مىگذرم . اگر در شما سامان جنگ مىبود كى چنين مىگذشتم » آن ديوانه باز سخنان درشت به ميرزا گفت . ميرزا برگشته به حاكم غورى جنگ كرد و شكست از جانب حاكم غورى افتاد و غورى به دست ميرزا درآمد و ميرزا را به قدر سامانى به هم رسيد . و شيرعلى را در آنجا گذاشته به بدخشان متوجّه شد و كس پيش ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم فرستاد كه مگر آنها به اعانت و امداد كمر موافقت بربندند . ايشان به رهنمونى عقل صايب دولتخواهى پادشاه را از دست ندادند و خود را از معاونت ميرزا كامران نگاه داشتند . ميرزا كامران به بدرقهء اوهام باطله متوجّه بلخ شد كه به پير محمّد خان التجا برده به كومك او بدخشان را متصرّف شود . حضرت جهانبانى قراچه خان را به بدخشانات تعيّن فرمودند كه رفته به ميرزا سليمان و ميرزا هندال و ساير اولياى دولت متّفق گشته ميرزا كامران را به دست آورند يا آواره سازند . قراچه خان به بدخشان آمد و به اتّفاق ميرزايان متوجّه قعلهء غورى شد . در آنجا شيرعلى و جمعى از مردم ميرزا كامران متحصّن شدند . جنگهاى مردانه درپيوست و جوانان نيك از طرفين كشته شدند ، از آن جمله خواجه نور - كه از بهادران كارزار ميرزا هندال بود - افتاد و ملّا مير كتابدار - كه از منظوران ميرزا هندال بود - نيز درجهء شهادت يافت . آخر به بدرقهء اقبال محصوران قلعه تاب نياورده فرار نمودند و قلعه به دست اولياى دولت درآمد . در اين اثنا خبر آمدن ميرزا كامران و پير محمّد خان از بلخ رسيد . ميرزايان قرار جنگ نداده به شعاب جبال بازگشتند و قراچه خان به صوب كابل روانه شد . و حضرت جهانبانى هرج‌ومرج بدخشان استماع فرموده عنان عزيمت به جانب بدخشان مصروف ساختند . چون غوربند مضرب خيام نصرت اعتصام شد
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 397 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد