نيكى مىكردند اين كوردلان در برابر نيكى اسباب بدى سرانجام دادند . و از اين زبونتر آنكه پيوسته اسباب مردم آزارى و خونريزى ناحق آماده ساخته ، به انديشهء تباه آنكه بزرگى ايشان زياده شود و روزى فراخ ، سرمايهء آشوب و فتنه گشتند .
چه عقلها هماغوش ايشان بود و چه خيالها همزانو داشتند .
اگر ادنى مراتب اخلاص را مىدانستند كه چه دولتها در اوست ، هر آينه اين نوع زيان به خود نمىپسنديدند . اگر از دار القدس اخلاص خبرى نداشتند از بازار معاملهدانى چه شد كه بدين گروه خبرى نرسيد ، و اگر گوش هوش ايشان اين را نمىشنود كاشكى و بال دلآزارى دانستندى ، تا تيشهء تيز چنين بر پاى خود نزدندى .
بارى اين جماعه به فكرهاى نادرست ميرزا را رمانيدند « 3 » ، و گفته فرستادند كه به اميد كه در قلعه مىباشى ، و به كدام اميد به درگاه مىآيى . روزبروز اسباب قلعهگيرى آمادهتر مىشود . بايد كه زودتر خود از فلان مورچل - و به مورچل حسينقلى آقا نشان دادند - بيرون روى .
ميرزا به اشارت اين جماعه از دروازهء دهلى برآمده از همانجا كه نشان داده بودند ، شب پنجشنبه هفتم ربيع الاوّل نهصد و پنجاه و چهار « 4 » طريق فرار سپرد و متوجّه بدخشان شد كه شايد [ 268 ] به وسيلهء ميرزا سليمان و ، اگر آن نباشد ، به امداد اوزبكيّه كارى تواند ساخت .
حضرت جهانبانى به دولت و اقبال حاجى محمّد خان و جمعى را به تعاقب ميرزا تعيّن فرمودند و خود به تأييد ايزدى دار السّلطنهء كابل را - كه وحشتسراى بغى و طغيان شده بود - به قدوم گرامى عشرتسراى انس گردانيدند . حضرت شاهنشاهى مورد كرامات نامتناهى اقبالوار استقبال فرموده به دولت ادراك حضور كامياب سعادت شدند . و مخدّرات عصمت به شرف بساطبوس عالى اختصاص يافتند .
حضرت جهانبانى را از ديدار گرامى حضرت شاهنشاهى در ديده و دل
هامش
( 3 ) در بعضى نسخه : رهانيدند
( 4 ) ط : شب هيزدهم ارديبهشت ماه جلالى سال چهارصد و شصت و نه موافق شب پنجشنبه . . .