نموده به قندهار توقّف فرمايند و اوايل بهار سامان و سرانجام لشكر نموده به تسخير كابل عنان عزيمت معطوف دارند .
آن حضرت در مواجهه چيزى نفرمودند . چون مجلس به آخر رسيد ، زبانى به وسيلهء مير سيّد بركه گفته [ اى ] فرستادند كه با وجود آنكه از آمدن شما و جدا شدن يادگار ناصر ميرزا خبردار نبوديم ، توكّل بر الطاف الهى نموده به سمت كابل توجّه داشتيم . اكنون كه قضيّه چنين باشد توقّف را سبب چيست ؟ اگر به جهت محنت و رنجكشى مردم خود اين معنى به خاطر آوردهايد ، زمين داور و آن حدود را به شما ارزانى داشتيم ، اين زمستان را در آنجا به آسايش بگذرانيد و چون عقدهء كابل مفتوح شد به ملازمت خواهيد پيوست .
ميرزا از اين پيغام بغايت خجل شده عذر تقصير نمود . آن حضرت به عزمى درست و اميدى واثق قدم در راه نهاده دل در گشايش كار بستند . در اثناى راه جميل بيگ برادر بابوس - كه ميرزا كامران او را آتاليق آقا سلطان « 7 » داماد خود كرده در غزنين گذاشته بود - آمده به آستانبوس سربلند شد ، و استعفاى جرايم بابوس نمود و به مدارج قبول اتّصال يافت .
چون موكب عالى در يرت شيخ على كه در نواحى نعمان و ارقندى واقع شده نزول اجلال يافت ، ميرزا كامران از استماع توجّه رايات جهانگشا سراسيمه شده قاسم برلاس را با جمعى پيشتر روانه ساخت ، و قاسم مخلص تربتى را - كه مير آتش ميرزا بود - فرمود كه توپخانه را به جلگهء دورى كه نزديك خانهء بابوس بيگ بود برده تعبيه نمايد ، و عيال مردم كه در بيرون قلعهء كابل بود همه را اهتمام نموده اندرون قلعه برد .
و بعد از استحكام مبانى قلعه بغرور و غفلت از كابل برآمده در نزديك يرت بابوس بيگ نشست ، و در ترتيب افواج و تقسيم صفوف اهتمام نمود ، و در موضع تكيه چمار « 8 » قاسم برلاس با جمعى پيشتر آمده بود كه خواجه معظّم و حاجى محمّد خان و شيرافگن از معسكر اقبال پادشاهى پيشتر شتافته دستبردى شايسته نمودند ، و به تأييد الهى - كه طلايهء دولت قاهره بود - قاسم برلاس تاب مقاومت
هامش
( 7 ) در اكثر نسخه : آقسلطان
( 8 ) ه : نكنه خمار ؛ ح : نكته خمار ؛ م : تكنه خمار