تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بيرام خان و جمعى ديگر به طرف دروازهء كندكان « 2 » مقرّر شدند و الغ ميرزا و حاجى محمّد و جمعى به جانب دروازهء ماشور معيّن گشتند ، و مؤيّد بيگ و جمعى به حدود دروازهء نو جاى يافتند . و اين شيران بيشهء شجاعت شتافته به اطراف قندهار كمين كردند . وقت انكشاف صبح صادق ، حاجى محمّد خود را پيشتر از همه به دروازهء ماشور رسانيد . اتّفاقاً شترى چند علف بار درون قلعه مىرفتند . خود را در پناه شتران درآورد و شيرمردانه ناگهانى خود را به دروازه داخل ساخت . دربان آگاه شده در مقام منع و دفع درآمد . او جواب داد كه به موجب فرمودهء بداغ خان ميرزا عسكرى را آورده‌ايم كه درون قلعه نگاه داريم . اين حرف فايده نكرد [ 241 ] و در مقام بستن در شد . حاجى محمّد دست دربان را به شمشير قلم كرد و چندى ديگر از عقب رسيدند ، و جمعى از قزلباشان كه در آن نزديكى بودند به جنگ پيش مىآمدند و به قتل مىرسيدند . و بيرام خان از دروازهء كندكان خود را درون انداخت . قلعه به تصرّف اولياى دولت قاهره درآمد و قزلباشان فرار نموده به ارگ متحصّن شدند . و نيمروز حضرت جهانبانى خود را از دروازهء كندكان به دولت و اقبال درآمده به برج آقچه « 3 » صعود فرمودند و آن شهر سعادت آيين به فرّ ورود عالى مهبط امن‌وامان و مورد عدل و احسان شد ، و از اين نزول رحمت و صعود سعادت از نهاد خرد و كلان خروش شادى و نويد مباركبادى برآمد . بداغ خان به وسيلهء حيدر سلطان آمده سجدهء خجالت و عذر تقصير به جاى آورد . آن حضرت او را مخوف مكارم خسروانه فرموده ، رخصت دادند . و شهر را به بيرام خان عنايت فرمودند ، و مكتوب به شاه نوشتند كه چون بداغ خان خلاف حكم شاهى نموده از خدمت متقاعد بود قندهار را از او گرفته به بيرام خان سپرديم . تعلّق به شاه دارد . در اين اثنا ميرزا عسكرى قدر جانبخشى و عطوفت پادشاهى نشناخته فرار نمود و بعد از چند روز افغانى آمده خبر كرد كه ميرزا در خانهء من است . كس تعيّن
هامش
( 2 ) الف : كندنان ( 3 ) م : اخچه
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 358 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد