تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
نياورده رو به گريز نهاد . و چون ميان افواج فاصلهء اندك ماند ميرزا هندال به موجب التماس به منصب هراولى اختصاص يافت . موكب اقبال از تنگى خواجه‌پشته گذشته در نواحى ارقندى نزول اجلال نموده بود كه بابوس و جميل بيگ [ 244 ] با جمعيّت خود و شاه بردىخان « 9 » - كه گرديز و بنگش و نغر به او متعلّق بود - آمده آداب زمين‌بوس به جاى آوردند ، و مستمال عنايات بيكران شدند . و متعاقب آن مصاحب بيگ پسر خواجه كلان بيگ با بسيارى از مردم آمده دولت ملازمت يافت و به التفات خسروانه سرافراز گشت . در اين اثنا بابوس به عرض اشرف رسانيد كه وقت توقّف نيست ؛ به دولت سوار بايد شد كه مردم همه مىآيند . حضرت جهانبانى بر بادپاى دولت سوار شدند . در اين ميان عليقلى سفرچى و بهادر پسران حيدر سلطان را كه در تعزيت پدر بودند برآورده مشمول مراحم ساختند . و بعد از زمانى قراچه خان آمده سعادت زمين‌بوس دريافت . ميرزا كامران در صفحات اوضاع صورت اقبال پادشاهى نقش ادبار خود مطالعه نموده خواجه خاوند محمود و خواجه عبد الخالق را به جهت استعفاى جرايم خود به ملازمت اقدس فرستاد ، و بعضى ملتمسات به وسيلهء خواجه معروض داشت . نيم كروه راه مفاصله ميان افواج قاهرهء پادشاهى و لشكر ميرزا نمانده بود كه خواجه‌ها آمده ملازمت نموده ، آن حضرت ملتمسات او را به ادراك ملازمت موقوف داشتند و مواعيد ديگر عنايات را از لوازم آن گردانيده ، خواجه‌ها را به احترام رخصت دادند ، و خود از روى مروّت و مردمى توقّف فرمودند . و چون ميرزا را غرض از فرستادن خواجه‌ها تعطيل و تراخى در مبادرت سپاه پادشاهى و فرصت‌يافتن خود بود و انتظار سياهى شب مىبرد كه شايد شبگير بلند كرده خود را به كنارى تواند كشيد ، چون حجاب ظلمت شب جهان را تاريك ساخت از تيرگى راى و ظلمت خاطر دريافت سعادت ملازمت را به خود
هامش
( 9 ) در بعضى نسخه : تردى خان