دلخواه فروشندگان تمسّكات ابتياع نوشته بديشان سپارند . و خود بر پشتهء كوهى كه نزديك بابا حسن ابدال است برآمدند و به الغ ميرزا و بيرام خان و شيرافكن و حيدر محمّد آخته بيگى فرمودند كه اوّل به جهت اصطبل خاصّهء شريفه اسبان جدا كنند ، و بعد از آن براى امرا و ساير ملازمان به ترتيب انتخاب نمايند .
و هزار اسب كه در سركار خاصهء شريفه ابتياع شده بود به حسب مقتضاى حال هر يك به تقسيم و انعام پيوست « 5 » و دلهاى سوداگران و سپاهى معمور و مرفه شد . دده بيگ « 6 » هزاره چون مىخواست كه به خدمات مالى و جانى سرافراز گردد به جانب قلعهء تپرى - كه حشم او آنجا بود - شب راه سر كرده برد . و چون موكب در آن حوالى رسيد كلانتران احشام اسب و گوسفند به قدر حال پيشكش آوردند و مصدر خدمات پسنديده گشتند . چون آن حوالى النگهاى دلگشا داشت ، چند روز جهت نزهت خاطر و ترطيب دماغ اقامت فرمودند .
و حضرت مهد عليا خانزاده بيگم را در اين مقام بيمارى پيشآمد و به امتداد كشيد و به رحمت جاويد پيوستند . آن حضرت قواعد عزادارى به جاى آورده تمسّك به حبل المتين صبر - كه شأن عالىمنشان كارآگاه و نشان والادانشان خبرت سرشت است - نموده جهت ترويح روح آن مخدّرهء مكرّمه خيرات و مبرات - چنانچه لايق خانوادهء سلطنت تواند بود - به تقديم رسانيدند و از آنجا به رهنمونى اقبال بلند و طالع بيدار كوچبكوچ متوجّه دار السّلطنهء كابل شدند .
ميرزا هندال به نزديكى قندهار به آيين عبوديت و حسن عقيدت سعادت بساطبوس دريافت . آن حضرت به مقتضاى مراحم جبلّى به نوازشهاى بيكران اختصاص بخشيدند و از آمدن او بغايت خوشوقت شدند ، و مقدّمهء آمدن بسيارى از مردم شد ، و مردم اعيان جوقجوق از كابل شتافتند .
و به واسطهء اختلاف و امتزاج هوا در اين راه بيمارى و و با در اردوى ظفرقرين پيدا شد و بسيارى [ 243 ] مسافر شهرستان عدم شدند . حيدر سلطان از اين جمله بود . چون مخالفت هوا اشتداد داشت و مردم كم همراه ، ميرزا هندال به عرض اشرف رسانيد كه مناسب دولت آن است كه در اين زمستان مراجعت
هامش
( 5 ) م : ندارد
( 6 ) ح : دوده بيگ