تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
اوامر مطاعه ظاهر و باطن خود را به مخالفت موافق ساخته نقاب بىآزرمى پيش رو [ 240 ] فروهشته‌اند . لايق دولت آن است كه دست تعدّى ايشان را از دامن احوال عجزه و مساكين شهر - كه اوّلين عطيّهء ايزدى است - كوتاه سازند ، و حاشا كه در اين انديشهء صواب انتماغبارى بر خاطر شاه رسد . و چون از اينجا تا به كابل مسافت بسيار است و احشام هزاره و قبايل افغان - كه از مور و ملخ بيشتر و خرسنگ اين راهها شده‌اند و خصوصاً با ميرزا كامران سخن در ميان دارند - به دست آوردن مأمنى كه خاطر را از هر وجهى مجموع گرداند ، نخستين كار است ، و بالفعل بهتر از اين محلّى كه به اين كار سزاوار باشد غير از قندهار نيست . پس به موجب عقل و عرف و عدل بداغ خان را بايد فرمود كه قندهار را به خوشى و ناخوشى بگذارد ، و اگر نگذارد به محاصره و استيلا استخلاص فرموده ، محبّت‌نامه‌اى موافق ماجراى روزگار و اقتضاى صلاح وقت مشتمل بر وفور صداقت و ابقاى وفاق به شاه بايد نوشت . و چون شاه والاگهر معدن دانش و انصاف‌اند ، اين عمل را از محسنات خواهند شمرد . و باعث در اين باب از همه بيشتر حاجى محمّد خان باباقشقه بود . حضرت جهانبانى فرمودند كه همه مسلّم ، امّا محاصره كردن و تيغ ستيزه آختن و مطلقاً يك طرف گشتن از سماجت خالى نيست . اگرچه ايشان از منهج اعتدال عدول ورزيده‌اند ، امّا اين بىاعتدالى را به بندگان درگاه تجويز نمىكنيم چه ، در اين صورت مردم بداغ خان ضايع خواهند شد . ظهور اين معنى در نظر اوّلى اهل روزگار بدنماست . همان بهتر كه به وسيلهء عقل دورانديش تدبيرى بايد انديشيد كه بىجنگ و جدل قلعه به دست آيد . بنابراين كس پيش بداغ خان فرستادند كه چون به تسخير كابل مىرويم ، ميرزا عسكرى را در قندهار مقيّد نگاه دارند تا خاطر از او جمع باشد . مشاراليه صلاح كار خود دانسته ، قبول اين معنى كرد و مقرّر شد كه دلاوران كارديده و بهادران معركه آزموده به حدود قندهار رفته ، در كمين باشند و ناگهان وقت يافته به پايمردى همّت و دستيارى جلادت به قلعه درآيند .