و چون يورش كابل مصمّم شد به جهت اقامت بعضى از پردگيان سرادق عصمت و نگاهداشت اشيا و اسباب ضرورى ، منازلى چند از بداغ خان خواستند و به زبان صدقترجمان فرمودند كه ما بر سخن خود قندهار به شما مقرّر داشتيم ، امّا از جايى كه مردم خود را گذاشته و خاطر را از جانب ايشان جمع ساخته پاى عزيمت در ركاب تردّد آوريم گريزى نيست .
بداغ خان از نامعاملهفهمى خود ابا و امتناع نمود و بر طريقهء اهل دانش امتثال حكم شاهى و امر پادشاهى - كه اصل كار بود - مبادرت نكرد . امراى عظام كه در ملازمت بودند ، به عرض اقدس رسانيدند كه كار عظيم در پيش داريم : از گرفتن قندهار گريز نيست ، تا به هر شغلى كه رو آريم فارغبال باشيم . و آن حضرت نظر بر خوبيهاى شاه فرموده نخواستند كه خاطر مردم شاهى غبارآلود شود ، لاجرم حركات ناستودهء ايشان را به تمكين همّت و تسكين اقبال مىگذرانيدند ، و در اين انديشه بودند كه به صوب بدخشان نهضت فرموده ، ميرزا سليمان را به خود همراه ساخته ، به تسخير كابل توجّه فرمايند .
و چون عمده در مسارعت تسخير كابل شوق ديدار سعادتافزاى حضرت شاهنشاهى و دريافت جمال با كمال آن نور حدقهء خلافت بود - كه به رموز آسمانى جميع فتوحات غيبى از بركات وجود سعادت پرتو آن حضرت مىدانستند - زمانزمان اهتمام در امضاى اين نيّت و استيفاى اين امنيّت به ظهور مىرسيد .
در اين اثنا پسر شاه ناظر رياض رحمت و وارد حياض مغفرت شد . مقرّبان بساط عزّت و مخصوصان قرب منزلت به موقف عرض رسانيدند كه ايّام زمستان نزديك شد و اهل و عيال و اسباب و پرتال در اين كوهستان همراه بردن محالگونه مىنمايد . پسر شاه رحلت نموده . قندهار به تركمانان واگذاشتن مناسب دولت نيست ، خصوصاً چنين جمعى خودسر كه در تخريب مبانى ولايت و هدم اركان رفاهيت كمال تطاول دارند . و با آنكه مأمور شده بودند كه على الدّوام نطاق بندگى بر ميان جان بسته هميشه ملازم موكب عالى باشند ، انحراف ورزيده از نشاى بادهء غفلت در قبول احكام سرگرمى ندارند بلكه از عدول
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٥٦