تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
معذرت‌نامه [ اى ] در جواب نوشت كه چون در ساعت نيك رخصت يافته‌ام مراجعت لايق نمىدانم . چشمداشت از التفات آنكه آن سخنان را نوشته مصحوب يكى از معتمدان بساط قرب ارسال دارند تا به موجب آن عمل نموده آيد . و خود بسرعت متوجّه بدخشان شد . رسيدن بدخشان همان بود و شكستن پيمان همان . در خلال اين احوال يادگار ناصر ميرزا از كابل فرار نموده به جانب بدخشان رفت . و چون روزگار خواست كه ميرزا كامران را در اين سراى مكافات تدارك اعمالش نمايد ، روزبروز اسباب آن آماده مىگشت . از ميرزايان به غير از هندال ميرزا كسى در گرو « 8 » او نماند ، بضرورت او را استمالت داده مقرّر ساخت كه تعاقب يادگار ناصر ميرزا نمايد ، و او را گرفته بيارد . و به وعدهء مؤكدّه قرارداد كه هرچه امروز در تصرّف دارم و همچنين من‌بعد هم هرچه به تصرّف درآيد ، سيوم‌بخش آن از آن تو باشد ، امّا چنان اهتمام نمايد كه از لوازم يكجهتى و برادرى دقيقه‌اى فروگذاشت نشود . و به اين قرارداد ميرزا را - كه به چشم نگاه مىداشت - رخصت داد . ميرزا هندال كه از بدسلوكى او به تنگ آمده بود به زبانى قبول نموده خلاصى از چنگ او فوز عظيم دانست و از پاى منار گذشته به بدرقهء سعادت متوجّه ملازمت حضرت جهانبانى شد . ميرزا كامران را از حدوث اين وقايع سراسيمگى روى نمود و سررشتهء صلاح كار خود گم كرد . از ملازمان و مصاحبان او كسى كه بهبود او را منظور داشته حرف راستى بگويد نبود . اكثر مردم او را ديدهء بصيرت پوشيده و چشم خبرت از رمد غفلت جوشيده بود ، سبيل سداد و طريق رشاد نمىديدند . و گروهى كه صلاح حال دريافته بودند ، قدرت نفس زدن از نفس امر نداشتند . و اين از دو رهگذر بود . بعضى را ياراى عرض كردن نبود ، و بعضى از آن قسم بودند كه ملاحظهء خاطر ميرزا مىكردند و اظهار حق صلاح وقت نمىديدند چه ، يقين ايشان بود كه از خودرايى صلاح كار [ 238 ] اصلًا قبول مشرب او نيست . به مجرّد اظهار آن آزرده خواهد شد و آزردگى او موجب نقص قدر و منزلت قايل خواهد
هامش
( 8 ) م : گرد