آورد . حضرت جهانبانى با وجود مخاصمت جانى كه از ميرزا معاينه شده بود ، قطعنظر از مصالح مملكت و قواعد سلطنت به محض عواطف ذاتى و فرط مراحم فطرى قبول شفاعت آن عفّتقباب را از مراسم آداب و مكارم اخلاص شمرده ، قلم عفو و رقم صفح بر صحيفهء اعمال او كشيده ، محفوف سرادقات التفات و مشعوف جلايل عنايات ساختند . و بر اين مقدّمهء اقبال سجدهء شكر الطاف يزدانى به جاى آورده حكم فرمودند كه شمشير از گردن ميرزا دور كردند . و بعد از مشاهدهء تقديم آداب بندگى ، امر بر نشستن اصدار يافت .
بعد از آن محمّد خان جلاير ، شاهم خان ، مقيم خان ، شاهقلى سيستانى « 2 » ، و تولك خان قورچى تا سى كس را شمشير و تركش در گردن [ 236 ] كرده به كورنش آوردند . از اين مردم مقيم خان را و شاهقلى سيستانى را فرمودند كه ژولانه در پاى و تخته در گردن كرده نگاه دارند . و از آخر روز تا سفيدهدم سحرى - كه هنگام ورود فيض عالم بالاست - صحبت دلگشا داشتند ، و سرگذشتهاى عبرتافزا بيان فرمودند . مير قلندر و ساير گويندهها و سازندهها به نغمهپردازى زنگزداى خاطر جهانآراى بودند .
در اثناى اين صحبت ، نوشتهء ميرزا عسكرى كه در حين توجّه آن حضرت به راه چول و اختيار عالم غربت به احشام بلوچان فرستاده بود ، به جنس احضار نموده ، ايستادگان بساط عزّت به موجب اشارت عالى به ميرزا دادند . زندگانى بر ميرزا تلخ شد و عيش منغّس گشت . آخر به مقتضاى وقت حكم شد كه ميرزا را نگاه دارند و به كورنش مىآورده باشند كه چون گناهان او به مقتضاى مكارم جبلّى بخشيده شد چند روز دربند پندپذير گردد .
و روز ديگر ماهچهء رايات فتح « 3 » شبافروز تاريكنشينان ارگ شد محمّد مراد ميرزا ، امراى چغتاى و قزلباشيه در ملازمت حضرت جهانبانى به شهر درآمدند و سه شبانهروز به فرّ مقدم همايونى آن بلدهء فاخره مورد امن و امان بود .
روز چهارم به موجب مكنون خاطر خطير شهر را به محمّد مراد ميرزا عنايت فرمودند و خود به دولت و اقبال در چهارباغ حضرت فردوسمكانى كه در كنار
هامش
( 2 ) م : شاه سيستان
( 3 ) ح : فتح آيات