ارغنداب واقع است نزول اجلال فرموده ، از اشجار آثار استلذاذ و استظلال نمودند .
در آن منزل دلگشا تفصيل اسباب و اموال ميرزا عسكرى - كه گرد آوردهء روزگاران بود - متصدّيان اشغال سلطنت نوشته به نظر اقدس درآوردند . آن حضرت آن را در چشم اعتبار درنياورده به بهادران سپاه - كه رقم تهيدستى بر ناصيهء احوال داشتند - مرحمت فرمودند .
چون خبر فتح قندهار و توجّه موكب والاى حضرت جهانبانى به تسخير كابل به ميرزا كامران رسيد ، ميرزا متوهّم و متذبذب شد و حضرت شاهنشاهى را از خانهء عصمتقباب خانزاده بيگم به خانهء خود آورد و به كوچ كلان خود خانم بيگم سپرد ، و شمس الدّين محمّد غزنوى مشهور به اتگه خان را مقيّد ساخته در جاى نالايق نگاه داشت . و از امراى خود كنگاش طلبيد كه در باب ميرزا سليمان چه بايد كرد .
ملّا عبد الخالق « 4 » - كه به ميرزا نسبت استادى داشت - و بابوس كه در امور ملكى دخل مىكرد ، گفتند كه مناسب آن است كه ميرزا را دلاسا نموده بدخشان بايد داد تا در وقت كار به كار آيد .
و از مساعدت طالع ميرزا سليمان آنكه پيشتر از اين به چند روز مير نظر على مير هزار تيشكانى « 5 » و مير على « 6 » بلوچ و جمعى ديگر اتّفاق كرده قلعهء ظفر را گرفته بودند [ 237 ] و قاسم برلاس را با اعيان ديگر مقيّد ساخته به ميرزا كامران پيغام كردند كه اگر ميرزا سليمان را مىفرستند ولايت بدخشان به ايشان سپرده خواهد شد ، والّا اين مردم را كه گرفتهايم به قتل رسانيده ملك بدخشان را به اوزبك مىسپاريم . بنابراين ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم و حرم بيگم « 7 » را رخصت بدخشان دادند .
ميرزايان به پاى منار به موضع معموره رسيده بودند كه ميرزا كامران از رخصت ميرزا سليمان پشيمان شده كس به طلب ميرزا فرستاد كه بعضى سخنان زبانى مانده است ، شنوده متوجّه شوند . ميرزا سليمان از اين طلب در گمان افتاده
هامش
( 4 ) ط : ملّا عبد الحق
( 5 ) ح : بيشكانى
( 6 ) م : تبر على
( 7 ) م : حرم بيگ