مولانا الياس اردبيلى - كه به فضايل صورى و كمالات معنوى آراستگى داشتند - فرستادند . در كابل آمده به شرف ملازمت مشرف شدند . از آمدن اين دو عزيز بسيار منبسط و منشرح گشتند و مذاكرهء كتاب درّهء التاج ( 153 ) در ميان آوردند .
در اين مدّت كه در مشهد تشريف داشتند پيوسته با دانشوران و فصحاى آنجا - كه به ملازمت مىرسيدند و از صحبت اكسير منفعت مستفيض مىشدند - مشغولى حاصل مىشد . مولانا جمشيد معمّايى - كه مجمع فضايل بود - مكرّر به شرف بساطبوس رسيد . روزى ملّا حيرتى ( 154 ) اين غزل خود را به نظر اصلاح آن حضرت درآورد :
شعر
گه دل از عشق بتان ، گه جگرم مىسوزد * عشق هر لحظه به داغ دگرم مىسوزد
همچو پروانه به شمعى سروكارست مرا * كه اگر پيش روم بال و پرم مىسوزد .
آن حضرت كه خلّاق معانى و معيار نكتهدانى بودند نيكو تصرّفى كردند كه :
مصراع
مىروم پيش اگر بال و پرم مىسوزد
مولانا از اكسير اصلاح آن حضرت سجدهء اخلاص به جاى آورد .
از مشهد به كاروانسراى طرق و از آنجا به راه قلعهگاه به سيستان نزول اجلال فرمودند . در اين حدود شاهزاده و امراى شاهى به موكب عالى پيوستند . و از آنجا به گرمسير ورود اقبال روى نمود . مير عبد الحىّ گرمسيرى از قلعهء لكى