حضرت شاهنشاهى دارند : يكى سيف خان ، و او در سال فتح گجرات در ركاب اقدس شربت خوشگوار شهادت چشيد . ديگر ، زين خان كوكه كه به مزيد ارادت و اخلاص و وفور عقل و كياست و علوّفهم و ادراك و فرط فرزانگى و مردانگى از منظوران نظر عاطفت حضرت شاهنشاهى بوده در امراى كبار منسلك است ؛ ديگر ، خواجه غازى تبريزى است كه از دقايق سياق و حقايق علم حساب وقوف تمام داشت ، و از قصص و تواريخ خبردار بود . چون موكب عالى از لاهور به جانب سند انصراف يافت از ميرزا كامران جدا شده به خدمت پيوست ، و منصب مشرفى ديوان يافت . بعد از آن مدّتها از درگاه عالمپناه محروم گشت و در آخر عمر - كه قوا و حوّاس او اختلال يافته بود - به استلام عتبهء درگاه والاى حضرت شاهنشاهى استسعاد يافت ؛ ديگر ، خواجه امين الدّين محمود هروى است كه در فنّ سياق سبّاق فرسان قلمرو حساب بود ، و خطّ شكسته را بغايت درست مىنوشت . در كفايت اموال و درايت محاسبات موشكافى مىكرد . حضرت جهانبانى او را چندگاه بخشى حضرت شاهنشاهى كرده بودند ، و در عهد سلطنت ابدپيوند آن حضرت به مراتب عاليه رسيد ، و به خطاب « خواجه جهانى » سرافراز شد ؛ ديگر ، بابا دوست بخشى است : او نيز به علم سياق ممتاز و به حسن كفايت موصوف بود ، و پيوسته به اشتغال مهمّات ديوانى صنوف كاردانى به ظهور مىآورد ؛ ديگر درويش مقصود بنگالى است : او از زيارتگاه هرات است .
مردى سادهضمير درست جوهر بود ، او را در بنگاله همراه جهانگير قلى بيگ گذاشته بودند [ 223 ] و از تمام آن مردم او تنها بسلامت برآمده ، ادراك سعادت ملازمت نمود . حضرت جهانبانى جنّتآشيانى به او عنايت خاص داشتند ، و بعد از آن به مزيد التفات شاهنشاهى امتياز يافت و عمرى دراز در طبقهء دعاگويان مىزيست ؛ ديگر ، حسنعلى ايشيك آقاست ( 155 ) : در شجاعت و جلادت امتياز داشت و خدمات پسنديده كرده بود . به واسطهء آنكه يعقوب نامى كه از منظوران حضرت جهانبانى بود و حرفى نامناسب از زبان او ساخته بودند ، بعضى قزلباشان بيباك آن جوان را در موضع خرابه نزديك تبريز كمين كرده پنهانى كشتند . و چون ميان حسنعلى و او شكر آبى بود چنين اشتهار يافت كه مگر به سعى او اين
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٣٠