حضرت جهانبانى اوّل به جهت تماشاى تبريز عنان عزيمت منعطف فرمودند و چون نزديك به آن ديار رسيدند حكّام و اكابر تا به سدّى كه ميرزا ميرانشاه بر رودخانهاى كه از دامن سهند تبريز مىآيد بستهاند ، به استقبال آمده عزّ بساطبوس دريافتند . حاكم شهر به موجب فرمودهء شاهى شهر را آيين بسته در نظر انور آن حضرت جلوه داد ، و لوازم مهمانى به تقديم رسانيد . گرگدوانى و چوگانبازى پياده - كه در تبريز مشهور و معروف بود ، و در آن وقت از انديشهء شورش ممنوع شده بود - به جهت مزيد انبساط خاطر اقدس به امر شاهى بتازگى در گرد آمد .
آن حضرت عمارات عاليهء آن شهر را كه از آثار قديمهء سلاطين ماضى است و سيرگاههاى آن شهر را تماشا فرمودند ، و مجدّداً از آثار گذشتگان خاك و سرگشتگان خانه « 13 » افلاك و گذشتگيهاى عالم بىثبات و گسستگيهاى جهان بىمقدار به خاطر حقايق مآثر آوردند [ 220 ] و در گردآورى رضاى آفريدگار سخنان حقيقت تبيان بر زبان راندند ، و به بعضى از ابيات سلف متواجد گشته اين رباعى از فرط حالت بلند خواندند :
رباعى
افسوس كه سرمايه ز كف بيرون شد * وز دستِ اجل بسى جگرها خون شد
كس نامد از آن جهان كه تا پرسم ازو * كاحوال مسافران عالم چون شد .
ملّا قطب الدّين جلبجو بغدادى در اين بلدهء فاخره به شرف ملازمت مشرّف گشته تا مشهد مقدّس ملازم ركاب معلّى بود . و نادرهكار سحرآفرين خواجه عبد الصمد شيرينقلم نيز در اين مدينهء فاضله به ملازمت استسعاد يافت . آن قدردان بارگاه هوشمندى را بسى پسند آمد و او از عوايق روزگار نتوانست
هامش
( 13 ) ح : غمخانه