عمل شنيع به وقوع آمده باشد . به اين تقريب نتوانست همراه موكب عالى بود .
در عراق ماند . و چون كابل مستقرّ سرير سلطنت شد به آستانبوسى فايز گشت ؛ ديگر ، علىدوست باربيگى است ، پسر حسنعلى مذكور : از عقب آمده در مشهد اقدس همراه شد . از اوّل تا آخر در هرات به خدمتكارى و جانسپارى اهتمام داشت ؛ ديگر ، ابراهيم ايشيك آقاست : او از فداييان درگاه بود ؛ ديگر ، شيخ يوسف چولى است كه خود را از اولاد شيخ احمد يسوى مىگفت . مردى وارستهء پسنديده اخلاق بود ؛ ديگر ، شيخ بهلول كه خود را از نسل مشايخ ترك مىگفت . خدمتكار شايسته بود ؛ ديگر ، مولانا نور الدّين كه از هندسه و هيأت و اسطرلاب خبرى داشت . همراه قاضى برهان خافى به شرف بساطبوس حضرت گيتىستانى فردوسمكانى استسعاد يافت ، و از مجلسنشينان حضرت جهانبانى بود ، و حضرت شاهنشاهى او را به خطاب ترخانى ( 156 ) سربلند ساخته بود ؛ ديگر ، محمّد قاسم موجى است . در بدخشان به خدمت حضرت جهانبانى جنّت آشيانى قيام مىنمود . خويش مير محمّد جالهبان بود . در بدخشان خدمت جالهبانى داشت و در هندوستان در اتمام دولت ابد قرين حضرت شاهنشاهى مير بحر شد . بر كنار آب جون منزلى دلگشا داشت و همانجا سفينهء عمر به ساحل فنا رسانيد ؛ ديگر ، حيدر محمّد آخته بيگى ( 157 ) است : از خدمتكاران قديم اين درگاه بود ؛ ديگر ، سيد محمّد پكنه است : جوان مردانهء صاحب قبضه بود و در هرات قپق او زد ؛ ديگر ، سيد محمّد قالى هروى است . در بكر چند روز او را مير عدل ساخته بودند . از اهل نشست مجلس عالى بود ؛ ديگر ، حافظ سلطان « 17 » محمّد رخنه است . در بكر آمده در لباس فقر ملازمت نمود ، بيت دلنشين مىخواند ، رفتهرفته داخل ايلچيان « 18 » شده بود ، و در عهد دولت ابد قرين حضرت شاهنشاهى [ 224 ] اعتبار يافت . در سهرند باغى مطبوع ساخته كه از او توان گفت ؛ ديگر ، ميرزا بيگ بلوچ كه پدرش در خراسان هزارهء بلوچ بوده ؛ ديگر ، ولد او مير حسين ، و اين هر دو از سعادتمندان خدمت گزين بودند ؛ ديگر ، خواجه عنبر ناظر كه خواجهسراى مقرّب حضرت گيتىستانى فردوسمكانى بود و از حضرت
هامش
( 17 ) م : سلطان حافظ
( 18 ) ح : از فرط خدمت داخل ايلچيان