بيرون آمده ، تركش به گردن انداخته به سعادت كورنش شتافت و عذر جريمهء تقصير و خجالت سابق - كه در وقت رفتن از دولت ملازمت محروم مانده بود - به عرض رسانيد . از آنجا كه خطاپوشى و عطاپوشى شيمهء كريمهء آن حضرت بود - معذرتهاى او به سمع رضا مقبول شد و مير به عنايات مشمول گشت .
چون سخن به اينجا كشيد ناگزير است از آنكه مجملى از اعيانى كه در اين غربت ملازم ركاب دولت بودند نوشته آيد : سرحلقهء حقيقتگزاران وفاكيش كه چون سعادت همواره ملازم ركاب دولت حضرت جهانبانى جنّتآشيانى بود ، بيرام خان است ؛ ديگر ، خواجه معظّم است كه نسبت اخوّت اخيافى به حضرت مريم مكانى داشت . از ابتداى حال خالى از شورش دماغ و گرمى مزاج نبود .
رفتهرفته سفّاكى و بىباكى او به افراط كشيد و خاتمهء كار او در محلّ خود رقمپذير است ؛ ديگر ، عاقل سلطان اوزبك پسر عادل سلطان ، كه از جانب والده از نباير سلطان حسين ميرزا است . اگرچه در اوايل حال به وظايف خدمت اشتغال داشت ، امّا در اواخر به حرمان موسوم گشت ؛ ديگر ، حاجى محمّد كوكى « 16 » است : او برادر كوكى است كه از امراى [ 222 ] عظام حضرت گيتىستانى فردوس مكانى بود . و حاجى محمّد در مردانگى تفرّد داشت . شاه مكرّر مىگفت كه پادشاهان را اينطور خدمتكارى مىبايد . و در روز قپقاندازى او قپق زد و از شاه جلدوى گرفت . ديگر ، روشن كوكه است كه كوكلتاش حضرت جهانبانى جنّتآشيانى بود . در اين راه به او جواهر سپرده بودند . در آن وديعت چون خيانتى ظاهر كرد ، لاجرم چند روز در بند بود و به وسيلهء عفو خلاصى يافت ؛ ديگر ، حسن بيگ است برادر محرّم كوكه : او با آنكه كوكلتاش كامران ميرزا بود ، امّا به دوام ملازمت حضرت جهانبانى قيام داشت . كريمطبع و خوشخلق بود . و محرّم درگذر چوسا غريق رحمت شد ؛ ديگر ، خواجه مقصود هروى است : او مردى پاكطينت پاكيزه روزگار بود . به امانت و ديانت و صدق و صيانت اتّصاف داشت و از ملازمان سنجيدهصفات حضرت مريم مكانى بود و علىالدّوام در حوالى هودج آن حضرت بوده التزام خدمت داشت . از او دو فرزند سعادتمند ماند كه نسبت كوكلتاشى به
هامش
( 16 ) ح : كوكه