همراهى گزيد .
از نوادر اتّفاقات حسنه در شگون و تفاؤل نيك آنكه چون به تبريز نزول فرمودند از آنجا كه توجّه اقدس به اصطرلاب و كره و ساير آلات رصدى درجهء كمال داشت ، پيك « 14 » محمّد اختهء بيگى را فرمودند كه در اين شهر كه محّل آثار قديمه است كرهاى تفحّص نمايد . آن سادهلوح كرّهاى چند را با ماديانها آورد .
آن حضرت انبساط فرموده به جهت تفاؤل خريدند و از سير تبريز فارغ شده به صوب اردبيل توجّه فرمودند .
چون موكب عالى به قصبهء شماسى ( 151 ) رسيدند ، جميع شيخاوندان ( 152 ) - كه نسبت خويشى به شاه عاليقدر داشتند - با ساير اكابر و اشراف آمده ملازمت كردند و به لوازم خدمت پرداختند . يك هفته در اردبيل تشريف داشته ، از آنجا به خلخال ، و از آنجا به طارم آمدند ، و از آنجا به خرزبيل « 15 » رسيدند . چون هوا و ميوهء آنجا بغايت مطبوع بود - على الخصوص انار بيدانه - سه روز توقّف فرمودند ، و در سبزوار به اردوى معلّى خود ملحق شدند .
و در اين منزل مبارك از حضرت مريم مكانى ، صبيّهء قدسيهاى متولّد شد . و از آغاز مراجعت كه به قايد دولت و اقبال متوجّه كابل و قندهار بودند ، به هر منزل كه تشريف مىآوردند حكّام و اكابر آنجا زياده از دستور زمان توجه پيشكشها مىگذرانيدند و مهمانيها مىدادند . و در اين منزل مير شمس الدّين على سلطان خدمت شايسته به جاى آورد ، و در روز مهمانى بندبازان آمده و كارپردازيها كردند .
چون رايات عالى به مشهد مقدّس آمد ، حاكم و بزرگان آنجا بيشتر از پيشتر در حفظ آداب كوشيدند و به خدمات لايقه مستعدّ نظر قبول گشتند . به جهت انتظار جمع شدن لشكر شاهى يك چند در اين شهر توقّف افتاد . و از اين نواحى به جهت طلب ساورى - كه بر هرات نوشته بودند - عبد الفتّاح كركيراق را فرستادند . مشاراليه در وقت مراجعت رخت هستى بربست . و از همين حدود مولانا نور الدّين محمّد ترخان را به جهت طلب [ 221 ] شيخ ابو القاسم جرجانى و
هامش
( 14 ) ج ، د ، م : بيگ
( 15 ) ز : جرزنيل