شكار قمرغه طرح فرمودند و از ده روزه راه لشكر شاهى جانوران صحرايى را رانده در چشمهاى كه او را ساووقبلاق ( 147 ) گويند - كه اوّل منزل ييلاق بيلق است - شكار مجتمع شد .
حضرت جهانبانى و شاه گرامىقدر با هم در شكارگاه درآمده آيين اسبتاختن و شكارانداختن را تازه گردانيدند . بعد از آن بهرام ميرزا و سام ميرزا ، آنگاه بيرام خان و حاجى محمّد كوكى و شاهقلى سلطان مهردار و روشن كوكه و حسن كوكه ، و جمعى ديگر از معتبران حضرت جهانبانى را رخصت درآمدن درون قمرغه شد .
و از امراى شاهى مثل عبد اللّه خان استجلو - كه به دامادى شاه والاشكوه شاه اسمعيل مخصوص بود - ، ابو القاسم خلفا ، سيوندك سلطان قورچىباشى ( 148 ) افشار ، بدر خان استجلو و چندى ديگر نيز به موجب حكم درآمدند و بعد از زمانى رخصت عالم در دادند . هر كس از سپاه و لشكريان به گرفتن و بستن « 10 » شكار اشتغال نمود . در اين اثنا بهرام ميرزا - كه با خلفا بد بود - در ميان شكارگاه دانسته تيرى بر او زد و او رخت هستى بربست . به ملاحظهء خاطر ميرزا كسى اين سخن را به شاه نگفت .
بعد از آن عساكر دولت را رخصت شد كه رفته نزديك حوض سليمان بار ديگر قمرغه به هم آوردند . چون فراهم آمد به آيين بزرگان شكار كردند . در اين منزل به چوگانبازى و قپقاندازى ( 149 ) نيز شطرى از اوقات گرامى صرف شد .
و در اينروز - كه بازار قپق گرم بود - بيرام بيگ به خطاب خانى و حاجى محمّد كوكى به لقب سلطانى سرافراز شدند . و در آخر آن مجلس طومار دوازدههزار سوار - كه به همراهى فرزند ارجمند شاهى ميرزا مراد به كمك نامزد شده بودند - با طومار اسباب كارخانههايى كه به همركابى حضرت جهانبانى قرار يافته بود به نظر درآوردند .
اسامى اجلّهاى كه در اين كومك عالى مقرّر شد بدين تفصيل است :
ميرزا مراد ؛ بداغخان قاجار للهء ميرزا ؛ شاهقلى سلطان افشار حاكم كرمان ؛
هامش
( 10 ) ز : كشتن