شناخته به ملازمت شتافت و هر چيز - كه از نقد و جنس در بساط خود داشت - همه را نثار موكب سعادت كرد . حضرت جهانبانى او را نوازش فرموده مير سامانى سركار خاصه را براى رزين او مفوّض داشتند .
و روزى چند در آن سرزمين بوده با دولتخواهانى كه در اين شورش اقبالآسا ملازم ركاب معلّى بودند ، نصايح [ 203 ] دلپذير و مواعظ ارجمند مىفرمودند ، و بيوفايى دنيا و بىاعتبارى سلسلهء ظاهر را به چندين دلايل خاطرنشان فرموده خاطر اصحاب تعلّق را از تكاپوى اين بازداشته ، متوجّه مقصد حقيقى و مطلب اصلى كه طلب ارباب همّت را سزاوار تواند بود مىساختند ؛ و همگى همّت بلند آن حضرت مصروف آن بود كه چون اسباب تجرّد و مواد تفريد روزبروز در تزايد است گوشهء خمول گزيده و ظاهر و باطن را از غير بازداشته به يكتاى بيهمتا پردازند ، ليكن مروّت و مردمى نمىگذاشت كه دلهاى ملازمان ركاب دولت را به اين انقطاع بالكل آزرده سازند .
و اين گروه وفاكيش از آن رهگذر دست از خدمت بازنمىداشتند كه چنين ذات كامل - كه شايان خليفگى حق است و در انتظام معمورى ظاهر و باطن مثل او به وجود آمدن در ادوار و قرون مشكل - بيكبارگى دست از جهان بازدارد و سلسلهء سلطنت ابد قرين را منقطع سازد . همگى خواهش اين طبقه آنكه به باطن با حق و به ظاهر با خلق بوده به مقتضاى نشأه جامعيّت كار فرمايند .
و الحمد لله كه گوهر يكتاى آن درياى افضال ، يعنى حضرت شاهنشاهى را اين ملكه بر وجه كمال حاصل است . با وجود پرداختن به گيرودار عالم ملك و شهادت استغراق به بحر موّاج عالم جبروت و لاهوت بر نهج مستوفى ميسّر ، و قدم همّتش بر صعود مدارج عليا مقرّر و مسلّم .
القصّه ، به مقتضاى ارادت ازلى و فتوّت فطرى ، نوشتن مكتوب محبّت طراز به فرمانرواى ايران و عنان عزيمت به صوب آن حدود منعطف داشتن در ضمير الهامپذير تصميم يافت كه اگر حاكم ايران حقوق موروثى منظور داشته لوازم محبت و فتوّت به تقديم رساند ، هر آينه يك بار ديگر به سلسلهء ظاهر پرداخته دل اين گروه حقيقتانديش به دست آورده باشد ، و الّا در اختيار انزوا به مشرب
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٠٢