تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
عرصهء اقبال بود - به شكار قشقلداغ اشتغال نمودند و براى تسلّى خاطر همراهان وفاانديش خود را به مشاغل ارباب تعلّق مشغول داشته تماشاگر بدايع تقدير بودند و از آنجا بدولت در سيستان نزول اقبال ارزانى داشتند . احمد سلطان والده و عورات خود را به ملازمت حضرت مريم مكانى - كه در اين يورش هودج اقبال و محمل اجلال ايشان همراه بود - فرستاد و جميع اموال ولايت خود را پيشكش نمود . آن حضرت اندكى از آن ، جهت انشراح خاطر او قبول فرموده ، تتمّه را برگردانيدند ( 121 ) . در اين منزل حسينقلى ميرزا برادر احمد سلطان - كه از مشهد به ديدن والده و برادر آمده بود تا رخصت ايشان گرفته عازم سفر حجاز گردد - به شرف بساط بوس مشرّف شد . آن حضرت از او در باب مذهب و ملّت سخنان پرسيد . به موقف عرض رسانيد كه مدّتى است در معتقدات شيعه و سنّى غور كرده مىشود و كتب فريقين به مطالعه مىرسد . آنچه شيعه اعتقاد دارد آن است كه لعن و طعن اصحاب موجب درجات و ثواب است و معتقد سنيان آنكه سبّ اصحاب كفر است . بعد از تأمّل و تفّكر خاطر بر آن قرار گرفته كه به گمان ثواب كافر نمىتوان شد . آن حضرت را اين سخن بسيار خوش آمد و از فرط توجّه مشمول عنايت و استمالت ساخته تكليف ملازمت فرمودند . او چون سفرى پيش داشت و اسباب سفر سامان نموده بود از احراز اين دولت متقاعد ماند . و در اينجا حاجى محمّد باباقشقه و حسن كوله از ميرزا عسكرى جدا شده به موكب عالى پيوستند و صلاح « 2 » وقت چنان اقتضا كرد كه عنان توجه به صوب زمين داور ( 122 ) منعطف شود كه امير بيگ حاكم آنجا به ملازمت مىرسد ، و چمله بيگ حاكم قلعهء بست ( 123 ) نيز « 3 » احراز سعادت خدمت مىنمايد ، و به زودى اكثر مردم ميرزا عسكرى جدا شده به ملازمت [ 205 ] خواهند رسيد و قندهار و آن حدود در تصرّف اولياى دولت خواهد درآمد . چون احمد سلطان شنود كه امثال اين مقدّمات تمهيد داده از سفر عراق مانع مىآيند ، به ملازمت اقدس آمده از مقام دولتخواهى و دلسوزى به عرض
هامش
( 2 ) م : كه صلاح ( 3 ) م : بيست