اندراب جنگ درپيوست . ميرزا سليمان شكست خورده به قلعهء ظفر متحصّن شد .
ميرزا كامران تعاقب نموده ، قلعه را محاصره كرد و از آمدوشد آذوق راهها را مسدود ساخت .
اكثرى از اهل بدخشان آمده ميرزا كامران را ديدند . ميرزا سليمان چون از سپاهيان خود - كه چشم وفا داشت « 2 » - نااميد شد و نيز از بىآذوقى كار قلعه به دشوارى كشيد ، بىاختيار [ 201 ] آمده ديد . ميرزا كامران قاسم برلاس و ميرزا عبد اللّه و جمعى ديگر از هواخواهان خود را به سردارى « 3 » برلاس مذكور به بدخشان گذاشته خود مراجعت نمود . خواجه حسين مروى تاريخ اين سانحه را « جمعه هفدهم ماه جمادى الثانى » يافته بود . و ميرزا سليمان را با ولدش - ميرزا ابراهيم - در قيد نگاه مىداشت . و چون به كابل رسيد تا يك ماه شهر را آيين بست و روزگار را به غفلت مىگذراند . نه ياد معبود مىكرد و نه داد مظلوم مىداد . تا آنكه كوكبهء اقبال فلكصعود حضرت جهانبانى ارتفاع يافت و به دولت و سعادت آمده سزاى او را در كنار او نهادند - چنانچه گذارش مىيافت .
هركه با ولينعمت خود طريق بىحقيقتى سپرده مسلك بىاخلاصى شتافت ، هر آيينه در همين نشأه پاداش اعمال خود ديد . و هم بر اين منوال است احوال ميرزا هندال ، كه چون در چنان وقتى با چندين فتنه و فساد از ملازمت حضرت جهانبانى راه بيوفايى پيش گرفته متوجّه قندهار شده بود ، قراچه خان - كه از جانب ميرزا كامران حاكم قندهار بود - آمدن ميرزا شنيده از قلعه برآمد ، و باحترام دريافت ، و آن ملك را به ميرزا سپرد . روزى چند بر اين نگذشته بود كه ميرزا كامران آمده آن را به تصرّف خود درآورد ، و ميرزا را مقيّد داشته تأديب نمود - چنانچه مجملى مذكور شد .
و مقرّر است كه انجام حال بيوفايان چون آغاز كار ايشان مردود دلهاست ، هوشمندان از اعتبار ناپايدار اعتبار نگرفته در انتظار جزاى اين حقناشناسان مىباشند تا به سزا يافتن - كه اقتضاى عدل حقيقى است - شكرگذار و مسرّتپذير شوند كه هم سرمايهء عبرت جهانيان مىشود و هم دستاويز ندامت بىسعادتان
هامش
( 2 ) م : ندارد
( 3 ) م : سالارى