تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
مىگردد . از آن جمله چون يادگار ناصر ميرزا - كه به فريب و فسون حاكم تته از راه راست انحراف ورزيده در لهرى توقّف نمود - بعد از توجّه حضرت جهانبانى قريب دو ماه در آن حدود بود ، آخر بر او ظاهر شد كه حرف و حكايت حاكم تته از صدق و صفا فروغى ندارد و همهء آن مقدّمات حيله‌پيوند مبتنى بر كذب و سفاهت است ، ناچار از آن داعيه باز آمده به صوب قندهار روان شد . هرچند هاشم بيگ - كه از دولتخواهان راستگو و هواپرستان رضاجوى او بود - گفت كه رفتن به جانب ميرزا كامران و گذاشتن ملازمت حضرت جهانبانى پسنديده نيست و دنيا جاى مكافات است انديشهء آن بايد كرد ، از آنجا كه امرى است ثابت هر كرا روز ادبار پيش آيد عقل او تيره گردد و به آزار ولينعمتان جرأت نمايد ، و نصيحت خيرانديشان باد شمرده به گوش هوش درنيارد ، و سخنان سنجيدهء دانشوران افسانه و افسون پندارد ؛ و بنابراين يادگار ناصر ميرزا از بىتوفيقى متوجّه قندهار شد ، و در زمانى كه ميرزا كامران قلعهء قندهار را از محاصره به تنگ آورده بود ، آمده [ 202 ] ميرزا را ديد و به همراهى ميرزا به كابل آمد . و ميرزا كامران پيش حاكم تته كس فرستاد كه حضرت بلقيس مكانى شهر بانو بيگم و ولد ايشان ميرزا سنجر - كه از يادگار ناصر ميرزا جدا شده در حدود بكر مانده بودند - به لوازم ادب روانه سازد . حاكم تته ايشان را با جمعى كثير كه از حضرت جهانبانى جنّت‌آشيانى جدايى اختيار كرده در آن حدود بودند ، به آيين لايق روان ساخت . و خطايى يا عمدى - كه واقع شد - آن بود كه اين مردم را از راه بيابان بىآب و علف فرستاد و جمعى كثير تلف شدند . چون به موضع شال رسيدند در اين مردم تبى افتاد و حضرت بلقيس مكانى رحلت فرمودند . و از دو سه هزار آدمى كه در اين قافله سرگردان بودند معدودى جان به سلامت برده خود را به قندهار رسانيدند .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 300 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد