تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مروّت بىاختيار باشند . بنابراين ، روز پنجشنبه غرّهء شوال نهصد و پنجاه مكتوبى مصحوب چولى بهادر فرستادند به اين مضمون كه به حكم كارفرمايان قضاوقدر - كه چندين مصالح و حكم در هر كارى وديعت نهاده‌اند - سببى انگيخته آمد كه ملاقات گرامى به زودى ميسّر آيد . و مجملى از سوانح احوال اظهار فرموده ، اين بيت در ضمن آن مرقوم ساخته بودند : شعر
كه گذشت از سرِ ما آنچه گذشت * چه به دريا ، چه به كُهسار و چه دشت .
آن حضرت مىخواستند كه روزى چند در ولايت گرمسير توقّف فرمايند ، مير عبد الحىّ گرمسيرى كسان فرستاده عرضه داشت كه چنين استماع مىافتد كه ميرزا عسكرى جمعى كثير را فرستاده است . مبادا به اين حدود بر سند و كار از علاج بگذرد . اگر به الكاى سيستان و آن حدود - كه به حاكم ايران [ 204 ] تعلّق دارد - توجّه فرمايند ، هر آينه از انديشهء آسيب اين گروه بىعاقبت موكب عالى محفوظ خواهد بود . آن حضرت قلّت ارباب اخلاص و كثرت اصحاب خلاف و شقاق منظور داشتند و توقّف در آن ولايت از طريقهء حزم - كه راه خردپروران است - دور دانسته ، به سيستان نهضت فرمودند و از آب هيرمند « 1 » عبور كرده به كنار گولى كه اين آب به آن درمىآيد نزول سعادت فرمودند . احمد سلطان شاملو - حاكم سيستان - مقدم گرامى را دولت ناگهانى شمرده به آيين نيكبختان ملازمت كرد و به وظايف خدمتكارى و آداب ميزبانى اقدام نمود و روزى چند در آن سرزمين عبرت‌فزا - كه جولانگاه شاهسواران
هامش
( 1 ) ب : هيرمن ؛ ج : هلند ؛ ز ، م : هلمند